تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

  

سسسسسسسسلاااااااااااااااامممممممم   Group Hug

 

خوبییییییییییین؟

ایشالا خوبببب باشینننن منم خوبممممممFlower

 

راسششششش خخیلیی مدرسه جدیدم خوبه

 

اول که از درش وارد شدم همه اینطوری نگام میکردنSurprise

 

وااااااااای بعدش که رفتم تا کلاس هارو ببینمو بشینم سر کلاس

 

دو تا از دوووستتتتاااایی که خخیلیی دوسشوون داشتمو دیدمPretty Please

 

اسم یکیشون آیلار بود اسم اونیکی هم زهراFlower

 

وقتی دیدمششششونن دیدم اونا هم دهنشون وا موندهFlower

 

با هم گفتن:حنااااااااا.

منم رفتمو بغلشون کردمم.و احوالپرسی کردم.Love Shower

 

یه عالمه هم دوستای باحال اونم 1 روزه پیدا کردمممHappy Dance

 

 

 

 Cheerleader  CheerleaderCheerleaderCheerleader   Cheerleader  CheerleaderCheerleader   

 

اولش که وارد مدرسه شدم تاظممون اومد جلو و من خرم فک

 

کردم مستخدمی چیزییهMorning Coffee

 

گفتم:ببخشید ناظم و مدیر رو کجا باید ببینم خانوم؟

 

ناظم:خودمم.

 

من:مدییییر؟؟؟؟

 

ناظم(مس گر):نخیر ناظم

 

من:اوا ببخشید  حالا مدیر کجاست؟

 

ناظم:برو طبقه بالا عزیزم در رو برو.

 

رفتم بالا و دیدم ناظمم قدیمیمون غدیر زاده نشسته رو صندلی

 

گفتم:واااای خانومم غدیر زادههه

 

خانوم غدیر زاده:حنانههههههه سلاممم دخخترممم

 

من:خوبین خانوم؟دلمون تنگ شد بابا کجایین؟

 

خانوم:دل منم برات تنگ شده بود دختر گلمممم

 

خیلی ادمه باحالیههه خیلی دوسش دارمHeart Smile

 

اصلا غم به دلش راه نمیده.

 

بچه هاا خیلی دوستتون داررررممممم باید برمممI Love You

 

باباااااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

 

                          

سسسسسسسسسسسسسسسلااامممممم

 

امرووز اومدم براتون یه روز زندگی نسبتا غمنااکک بذارمو برم

Trooper Pumping Gas

 

تو مدرسمون دیروز کلی اتفاقا افتاد که مامانمو کلی عصبی کرد

 

اینم منم:

 

بدبختی از اینبیشتر میشه که یکی فلش بندازه تو کیف ادم اونم پره

 

عکس و فیلم آخه بابااا اگه من بودم که نمیذاشتم تو کیفم اونم

 

تازه تو جیب اصلیش یکم فک میکردن میفهمیدنRolling Pin

 

سر کلاس که بودم یهو خانوم صدیق صدام کرد تو دفتر

 

بهم گفت که فلش اوردم مدرسه.!!!

 

من:خانوممم به خدا من نیاوردم اصلا

 

نمیدونم این فلشه برا کی هسسست

 

اونا هم اشکمو در اوردن هم گفتن 2 نمره از انظباتت کم میشه

 

هم گفتن 2 روز از مدرسه اخراجی

 

صدیق:به مامانت که زنگ زدم گفتم کب کرده بود..

 

هم تو این فک بودم چطوری برم خونه؟!؟

 

ولی مامانمم قبول کرد که کار من نبوده

 

و گفت دیگه نمیذارم بری اون مدرسه منم گفتم منم دیگه نمیرم

 

مامانم هم زنگ زد به اون دوستش که تو آموزش پرورشه و مدرسه

 

خوب سراغ گرفت.

 

ااوون هم یه مدرسه که بهمون نزدیکرو گفت

 

امروز که 2 شنبه باشه من تو خونه ام و بیکارم

 

ساعت هم 12 است

 

دیشب تا صبح داشتم گریه میکردمConsole

 

وقتی زنگ زدم به مامانم:

 

من:سلام مامانی

 

مامانم:سلااام حنا خوبی؟

 

من:هییی بد نیستم.چی شد مامان رفتی مدرسه؟

 

مامانم:اره بابااا گفت خیلیاا از مدرسه شما فرار کردن رفتن اونجا

 

خانومه میگفت تو زهرا سادات رو میشناسی آره؟

 

من:اااا ارهه مگه اون دیوونه رفته اوونجاا؟؟؟

 

مامانم:اره مدیرتون هم ناظم قبلیتونه

 

اینو که شنیدم میخواستم بااال در بیارم برم هواا

 

با برف سال دیگه بیام پایین.

 

من:واااای مامان رااست میگییییِ؟؟؟؟؟

 

مامانم:تازه گفتن یه جای خالی هم برا مشهد داریم منم گفتم

 

اسم حنانه رو بنویسید.خانوم قدیرزاده(ناظم گذشته و مدیر آینده)

 

گفت دلش برات تنگ شده خیلی دوست داشت ببینتت.

 

میگفت سره یه چیز الکی اخراجش کردن.انگار هاشمی صداش

 

کرده بوده گفته بوده چقدر به پدر مادر ها احترام میذاری!؟!اینارو

الاغ(

 

فرض کن اینم گفته نمیتونم اینا هم اخراجش کردن.

 

واقعا برا خودم متاسف شدم وقتی اینو شنیدم

 

مامانم:اره دیگه الاغن(بلا تسبتتون)3میلیون میدن

 

بچشونو میذارن اینجا تو مدرسه خراب شده.

 

خدایی منم خوشحالم ولی دوستامو ندیدم خدافظی هم نکردم.

 

فردا میریم مدرسه هم خدافظی میکنم هم پروندمو میگیرم.

 

Hanging  خیلی دوستون دارم

 

بابااای



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ | ٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام سلااام سلااممم

 

خوب موبین؟

 

چه خبرا؟

 

امتحانا خوش میگذره؟سلام برسونین

 

جاتون خالی امتحان ریاضی داشتیم

 

اول که داشتیم میرفتیم طبقه بالا تا امتحان بدیم

 

تو جیبم تخمه بود که سر امتحان 2 تا بشکونیم

 

چون میدونستم خانوم ادبیات سر مونه و خیلی خانم باحالیه

 

تو پاشی ملق بزنی سر کلاسش هیچی نمیگه

 

نگو که میخواهند بازرسی بدنیمون کنن

 

رفتم بالا دیدم هههی واای گاوم زاییده

 

مینا گفت:حنا برو سریع بریز تو کیفت بیا

 

من:بابا این همه راهو نمیشه تا برم بیام امتحان تموم شده

 

مینا:پس نصفشو بریز تو جیبه من ضایع نباشه که تو جیبت چیزی

 

هست.

 

نصف تخمه هارو ریختم تو جیبش اونم چون تخمه خوره همونجا

 

دخل همشو اورد فقط مونده بوود تخمه های جیب من

 

تو صف بودیم که به سرم زد بریزمشون تو کفشم

 

مینا گفت:حنا بعدش میخواهیم بخوریماا!

 

گفتم:بریزم لایه دسمال کاغذی بذارم اینجا بر گشتی ورشون

 

داریم؟

 

مینا:اینم میشه!

 

نزدیک بود نوبت من بشه ریختم لایه دسمال کاغذی گذاشتم بغل

 

گلدون.

 

شیرینکار:چیکار میکنی حنانه؟

 

من:هان؟کی؟من؟هیچی خانوم

 

مینا:داره دنیال کرم خاکی میگرده با هم بخوریم

 

از ترسم سریع تخمه هارو گذاشتم تو جیب  کاپشنم  ام.

 

رفتم جلو خانومه وایسادم

 

چپ چپ نگام میکرد  منم یه لبخند مسخره آمیز بهش کردم

 

لنگه کفش هم که تو دهنته!

 

گفتم:شکلاته خانوم.جهت خون رسیدن به مغزمه

 

مینا:مگه داری؟

 

با هم خندیدیم.

 

تو جیب مانتومو دید

 

بعدشم پشت کلیپس سرمو دست زد پشت گوشمو

 

هاهاهاها آخه تقلب رو مگه میشه گذاشت پشت گوش؟

 

اون برا جا سازی ردیابه.

 

گفتم:خانوم بعضیا کف پاشون تقلب مینویسنا!

 

چون سر امتحان بوی جوراب میاد!

 

داشت دستشو میکرد تو جیب کاپشنم.

 

الکی چند تا سرفه کردم!دستمم نگرفتم جلو دهنم.

 

گفت:بیا برو برو ویروسی!

 

رد شدم برگشتم به مینا نگا کردم خندیدم

 

یواش گفت:برو ضایع میشه

 

سرمو انداختم پایین رفتم

 

سر جلسه:

 

برگمو حل کردم 4 صفحه بود!

 

60 دقیقه حلش کردم

 

گفتم:خانوم عرب(دبیر ادبیات)میشه از اینا بخوریم؟

 

گفت:چی حنانه؟

 

نشونش دادم همه سرشون تو برگشون بود خدارو شکر.

 

گفت:به شرطی که به منم بدی

 

خندیدم پا شدم رفتم نصفشو دادم

 

گفت:فقط عزیزم خانوم هاشمی اومد نفهمه

 

گفتم:چشم حواسم هست

 

زد به دست گفت قربون دختر برو بشین.

 

دیگه همین دیگه!

 

تموم شد

 

کاری ندارین؟

 

بار چی؟

 

دوستون دارم

 

بابااااااااااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٦ | ۳:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسسسلااااااامممممم

 

خوبیییین؟

 

امتحان ترمم شروع شده دارم غرق میشم

 

دعا کنید همرو خوب بدم

امروز مامانم برا یه همبر گر گذاشته بود رفتیم تو حیاط زیر باروون

با زهرا و مینا خوردیم.

فک کنید چقدر باید خل و گرسنه باشین که وقتی معلم ندارین

برین تو حیاط مدرسه تون بعد 3 نفری بریزین سره 1 همبرگر

خشک.

اونم نه با هر نونی با بربری

 

تازه یه عکسم ازز مدرسمون براتون انداختم

 

برو 4 تا عکس ببین دلت وا شه

 

 

وقتی دهاتی ماشین مدل بالا میخرد!!!

 

 

ندزدن آفتابه ی گران بهاتونو

 

ااااااااای جلوووووووووووووتتووووو

 

 

باشه تقاضا نمیکنیم

 

 

چی بگم؟

 

 

خوب عادت داره بشینه رو زمین!

 

 

آخی دلم براشون سوخت

 

 

 

دزده که دنبالشین تو فروگاهه آقایون

 

 

موتور هم نمیشه پارک کرد؟

 

 

خوش حال شدین؟

 

دیروز داشتیم سر کلاس علوم آدامس میجویدیم

 

معلممون میگه :اون چیه تو دهنت فخاری؟

 

یگانه:خانوم شکلاته

 

2 ساعت بعد

 

مقیمی اون جیه تو دهنت؟

 

شکلاته خانومم

 

من:خانومم من دلم درد میکنه یه دونه از این شکلاتا میخورم

 

خوش گفتار:شما دلت درد میکنه؟

 

من:آره باور کنییییین.

 

-باشه بخور دفترتو اوردی دیگه؟

 

-بله خانوم!

 

زنگ خورد مثله این آدامایی که 10 سال تو زندان بودن تازه آزاد شدن

 

فرار کردیم

 

تو را پله داشتن کیک میدادن نمیدونم چه مناسبتی بود

 

ما هم 12 تا ور داشتیم 12 تا نه 7 تا

 

مثه این دله ها!!

 

مشت مشت ور میداشتم

 

مادر مدرسمونم داشت منو با چشای چپ کرده نگا میکرد

 

منم سرم پایین بود تند تند فقط کیکارو ور میداشتم میخندیدم

 

خیلی باحال بود خوم اومد هیچی نگفت.

 

گفتم خانوم ایمانی چقدر خوش مزه بود از کدوم قنادی گرفتین؟

 

گفت:نوش جونت مادر.

 

خیلی آدمه باحالیه

 

ما دیگه بریم کاری نیست؟

 

باری چی؟

 

نه دیگه

 

پ باباااااااااااای