تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٩ | ٦:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

حالتون چیطوره؟؟؟؟؟؟؟

احوال تون چطوره.

یه خاطره واسا براتون تعریف کنم.

حالا برو پایین.

 

 

امروز صبح از خواب بیدار شدم.

 

 

دیدم تلفن داره زنگ میزنه هیچکی

هم ور نمیداشت. گفتم بی خیال

بخوابم دیدم نه نمیشه.

رفتم جواب دادم.

 

 

خالم بود گفت:سلام.

گفتم:سلام

خالم:اواااا از خواب بیدار شدی؟

گفتم:بله خاله تابستون همه خوابن ساعت7

خالم:الهی بمیرم ببخشید.

من هم یادم رفته بود خالمه.

 گفتم:خواهش عمرتون.

خالم:شما هم میاین عروسی دیگه؟

گفتم:عروسی؟

گفت آره دیگه 5شنبه.

ناراحت بودم که چرا مامانم به من نگفته بود

عروسیه 5شنبه.قیافم این شکلی شد.

 

گفتم:خاله نمیشد سر صبحی حال منو نگیری؟

خالم:واااا عروسی که خیلی هم خوبه.

گفتم:خاله خدافظ گوشی رو میدم مامانم .

رفتم سر کمد لباسام.

 

 

نه خیر انگار هیچکودوم به درد لای

جرز دیوار هم نمیخورد.

دلم میخواست گریه کنم.

 

 

 

حالا من فردا چی بپوش؟

 

 

دیگه مجبور شدم لباس عروسیه

داداشمو بپوشم.همونو که

 قسم خورده بودم تاآخر عمرم نپوشمش.

راستی

 من فردا پس فردانیستم میرم عروسی

شهرستان.میدونین که



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢۸ | ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢۸ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

خوبی؟

چه خبرا؟

آخ سلام یادم رف

سلااااااااااااااااااااااااااام

به آبجی ها و داداش های گل خودمممممممم

اینا خیلی خوشیلن ببینین شاید خیلی از شما

عین همین دستبندو داشته باشین.

 

 

منم شیما یهدونه عین همینو برام

خریده بهم داده.

من تازه بهتون نگفتم که من عشق دستبندم

دوستام هم همه میدونن.

ولی یکی از بچه ها هر چی من میخرم دستبند

دو تومنی هم باشه میخره خیلی آشغاله حالم

دیگه داره ازش بهم میخوره.شما میگین من چه

کنم؟ سوال

حالا چند تا دسبند خوشیل ببینید.

 

 

عین این رو هم دارم ولی رنگ و وارنگشو

 

 

 

اینا هاااا مث این

 

 

اینم دارم

 

 

ااااااا اینو من ندارممم چه خوشیله برم ولیعصر

دنبالش

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٧ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام

خوبین؟

 

آقا دیروز جاتون خالی من پریدم ترک موتور

داداشمو به قول خودش با هم رفتیم عشقو

حاللللل.

ساعت 12 مامی بابامم خواب بودن جاتون خالی

رفتیم تو خط ویژه.

داداش خول من که کورس گذاشته بود با

موتورهای دیگه منم کاری به این کارا نداشتم

فقط حال میکردم.

بعد رفتیم تو خیابون 17 شهریور آقا نمیدونین

چه خبر بوووووووووود من که به تنهایی 3یا4تا

شربت خوردم با یه عالمه شیرینی.

با داداشم رفتیم 6 تا شربت گرفتیم. گفتیم

خانواده اونورن.

ایول هر 6 تا رو هم خود نامردش خورد.

بعد اومدم خونه اون هم رفت خونه خودشون

رفتم تو اتاقم بخوابم.

آآآآآآآآآآآآآآآی چه دل درد ناجوریییییییی

نمیدونم چی جوری بگم؟

داشتم میمردم.

گفتم بی خیال بخواب

بعد دیدم نهههه مث که نمیشه

بعد یه لحظه خوابم برد خواب مش حسنو

دیدممممممم.

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٦ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

مطلب فقط جنبه ی طنز داره. برداشت سیاسی نکنید.

خبر فوری: هواپیمای تهران-شیراز به سلامت به مقصد رسید. کارشناسان در حال بررسی علت ماجرا هستند.

هواشناسی: امروز هوا صاف تا کمی ابری همراه با بارش ملایم هواپیما خواهد بود.

شعار جدید لاین های هوایی ایران: با ما شاد می روید و شادروان بازمی گردید.

                                  @@،@@

 

یه پیرزن خودشو تو آینه نگاه می کنه می گه آینه هم آینه های قدیم!

                                @@7@@

 

حیف نون تو صدا و سیما استخدام می شه، بعد از دو هفته اخراجش می کنن! میگن چرا اخراج شدی؟ میگه هیچی بابا وسط اذان پیام بازرگانی پخش کردم!

                                 @@$@@

این هم عکس زاپن قبل و بعد از زلزله وسونامی.

 

 

Fukishima, à trois kilomètres de la centrale nucléaire

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٦ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام خوبین

شاید بگویی چرا تو یه روز دو تا آپ چون

من همین الان فهمیدم که امشب شب

قدره و می خواهم بیدار بمونمخمیازهخمیازه

چون خیلی ثواب داره.

و امشب شب نیمه ی شعبانه.

امیدوارم از ثوابش بی بهره نمونید

البته این شب قدر خیلی معروف نیست

اصلی ها تو ماه رمضونه.

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٥ | ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام

خوبین امروز حالم خیلی بده.

آخه میدونین چی شدهههههگریه گریه

مش حسن مردههههههههههههههههههه

از خواب بیدار شدم وقتی رفتم بهش بگم:(

صبح به خیر دیدم تکون نمیخوره.

در سس رو ورداشتم (البته یه سوراخ

گنده روش بود برای تنفس)و برش داشتم هر

چقدر بهش دست زدم دیدم مردهههههههه

فاتحه برا روح پاکش یادتون نره.

خدا رحمتش کنهههههههفرشته Smiley  Smiley

حلالش کنید.

براتو الان چند تا

عکس از سریال ساختمان پزشکان که حالا

قسمت 45 است وکلا 67 قسمت داره.

 

 

 

 


 


 

 

 

اینم عکس محمد رضا گلزار

 

 

اینم همه رفتن حج

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٤ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چهطوریییییییى؟؟؟

بچه هااااا از دیروز تو فکرشم که اسم هزار پامو

چی بذارم ؟؟؟؟؟؟تازه بچه ها تو کتاب

علومممون که خوندم پارسال ااون جوری که اون

نوشته بود هزار پام گوشتخواره.

 

 

هووووووووووووووووووووووووووهووووووووو

بعدشم میخواستم ببینم شما تاحالا ترن هوایی

سوار شدین؟من یه بار سوار شدم انقدر جیغ

زدم صدام در نمیومد.

 

چطوری اینا رفتن اون بالااااا؟

راستی اگه شما از این ترن هوایی ها ببینید

سوار میشید؟من که ترن هوایی هر جوری

باشه سوار میشم عشققق منه من عاشق

هیجانم.

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢۳ | ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلامممممممممممممممممممممممممم

 

قالبم خوشیلهههههههههههه؟

 

آهنگم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مطالبم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خوب خودتون چهطورین؟خوبین خانواده

 

خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

امیدوارم خدا همیشه ببینتتون.

 

دیروز رفتیم خونه ی مامان بزرگم وقتی

 

برگشتیم دیدیم رو کف زمین رو سرامیک یه چیز

 

سیاه هست به بابا گفتم چراغ روشن کن

 

بابایی یهو دیدیم یه سوسک گنده جلومون

 

وایساده برا بابام که فرقی نمیکرد سوسکی

 

باشه یانه دوباره لامپو خاموش کرد گفتم مردم

 

آزار لامپو روشن کننننننننننننننننننننننننننننننن

 

مامانم با خونسرددی کامل در حال غذا دادن به

 

ماهی های اکواریوم بود گفت:فعلا یه لیوان بذار

 

روش تا بعدا خدا بزرگه.

 

مثل این که تو ای خونه فقط من بودم که نگران

 

بودم رفتم به آبجیم گفتم گفت:کو کجا برا

 

چی؟چی شده؟اینجا کجاس؟من کییمSmiley

 

خلاصه سوسکرو بابام شوتش کرد تو حیاط Free Matrix Smiley

 

بعد رفتم تو اتاقم نشسته بودم

 

داشتم تلوزیون نگا میکردم  Smiley

 

همه هم خوابSmiley  Smiley بودن یهو دیدم یه

 

هزار پا داره میاد بغلم نفسم بند اومد رفتم رو

 

صندلی بعد با لیوان چاییم کوفیدم

 

روششششششششش بعد ورد داشتم دیدم

 

زندست تصمیم گرفتم بندازمش توی شیشه ی

 

سس خوری و نگهش دارم الانم بغل دستمه و

 

سلام میرسوننه. Smiley Smiley



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٢ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام سلام سلام

 

امروز می خواستم یه چیز خوشیل براتون بذارم

 

ولی نشدSmiley به خداتقصیر من نیس.

 

بهدشم چرا شایعه افکنی میکنین؟من کجا

 

میخواهم برم؟من جایی نمیرم یعنی دیگه

 

نمیتونم برم .  Smiley

 

 بزرگ ترین آرزوتون چیه؟

 

 

بزرگ ترین آرزوی من اینه  که یه روز مدیر یه

 

رستوران توپپپپپ بشم شما چه طور؟



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢۱ | ٢:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

ممنونم واسه نظرا و بازدید هایت مرسی گلم

              اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.bahar20.sub.ir



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢۱ | ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام

 

قالبم خوشگله؟ برو پایین

 

پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها:

 

ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از

 

شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:  

 

اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1

 

را فشار دهید.

 

 اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2

 

را فشار دهید.

 

اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره

 

3 را فشار دهید.

 

اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛

 

شماره 4 را فشار دهید.

 

اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما

 

بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.

 

اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛

 

شماره 6 را فشار دهید.

 

اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان

 

غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.

 

اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛

 

شماره 8 را فشار دهید.

 

اگر  پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید.

 

اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت

 

کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم

 

گوش می کنیم !!!!

 

                    @@$@@

 

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از

 

روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که

 

یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان

 

نیاز
 

دارد یا نه؟روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر

 

از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک

 

فنجان و یک سطل جلوى بیمارمی‌گذاریم و از او

 

می‌خواهیم که وان را خالى کند.من گفتم:

 

آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد

 

چون بزرگتراست.روان‌پزشک گفت: نه! آدم

 

عادى در پوش زیرآب وان را بر می‌دارد  .شما

 

می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد ؟! ؟!؟

 

                     @@$@@

 

 زغال قلیونتم رفیق! میسوزم تا بسازمت!!!

 

                     @@$@@

 

فکر می کنید اگه در دوره حافظ و فردوسی

 

و......تلفن بود اونم ازنوع منشی دار ،

 

منشی تلفن خونشون  چی می گفت ؟

 

لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را

 

بگذارید.

 

(پیغام‌گیر حافظ)

 

رفته‌ام بیرون من از کاشانه‌ی خود غم مخور

 

تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور

 

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام

 

زان زمان کو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور

 

پیغام‌گیر خیام

این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد

 

ممنون تو‌ام که کرده‌ای از من یاد

 

 

رفتم سر کوچه، منزل کوزه فروش

 

 

آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

 

پیغام‌گیر باباطاهر

 

تلیفون کرده ای جانم فدایت

 

الهی مو به قربون صدایت

 

چو از صحرا بیایم، نازنینم

 

فرستم پاسخی از دل برایت

 

پیغام‌گیر سعدی

 

از آوای دل انگیز تو مستم

 

 

نباشم خانه و شرمنده هستم

 

 

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ

 

 

فلک گر فرصتی دادی به دستم*

 

                     @@$@@

 

یک هواپیمای ایرانی داشته از تهران میرفته

 

پاریس، وسطای راه یهو صدای خلبان از

 

بلندگوها میاد که......

 

اَتِنْشِن پلیز! خلبان اسپیکینگ...مسافرین

 

لیسنینگ!...

 

موتور چپ هواپیما از کار افتاده، ولی شما هیچ

 

نترسید! من خودم واردم، هواپیما رو سالم

 

میشونم.

 

---

 

یک مدت میگذره، دوباره صدای خلبان از

 

بلندگوها میاد که....

 

اَتِنْشِن پلیز! خلبان اسپیکینگ...مسافرین

 

لیسنینگ...

 

موتور راست هواپیما هم از کار افتاده، ولی

 

شما اصلا نترسید!!! من خودم کلی تجربه دارم،

 

تا فرودگاه بعدی هم راهی نیست، هواپیما رو

 

سالم میشونم.

 

---

 

باز یک مدت هواپیما دور خودش میچرخه، دوباره

 

صدای خلبان از بلندگوها میاد که:

 

اِهم اِهم.... یک دو سه... امتحان میکنیم.. صدا

 

میاد؟؟؟  اَتِنْشِن پلیز! خلبان

 

اسپیکینگ....مسافرین لیسنینگ!

 

همین الان دُم هواپیما کنده شد!!!......... ولی

 

همونطور که گفتم شما اصلاً نترسید!

 

---

 

یک ده دقیقه می‌گذره، دوباره صدای خلبان از

 

بلندگوها میاد که: اَتِنْشِن پلیز! خلبان

 

اسپیکینگ... مسافران ریپید افتر می!>>> 

 

اَشهد اَن‌ لا اله‌ الله

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٠ | ۱:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلااااااااااااااااااااااااااااااام

 

حالتون چه طورهههههههههه؟

 

امروز رفته بودم پارک چیتگر بابرو بچه ها

 

دوچرخه سواری یه سرا شیبی هایی

 

داشتتتتتتتتتت که نگوووووووووووووووو Smiley

 

بعد با فاطی گفتیم بریم یه سایه پیدا کنیم.

 

سارا گفت:(نه بابا چه شما تنبلین یکم با

 

دوچرخه هامون بگردیم)ما هم قبول کردیم

 

بالاخره رفتیم زیر یه سایه ی نشستیم بعد سارا

 

و فاطی اومدن سطل آبو خالی کردن رو سر منه

 

بیچارههههههههههههههSmileyگریه

 

بعد پاشدن الفراااااااااااااااار منم گفتم اشکالی

نداره بعد وقتی داشتن رد میشدن از تو پیست

 

رفتمو یه چوب گنده پیدا کردم با الهام گذاشتیم

 

وسط جاده اونا هم تققققققققققق خوردن زمین

 

بعد منو الهام کلی خندیدیم SmileySmiley



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱٩ | ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلاااااااااااااااااااااااااام

 

امروز رفتم تو اینترنت دیدم چند تا عکس زیبا

 

هست که با مزه هم هست.گفتم برا شما هم

 

بذارم. این خیلی باحاله زیرش نوشته بود کیکی

 

که برا ی جشن طلاق سفارش داده شده

 

است .

 

 

وبعد کیکهای خیلی خوشمزه تر

 

 

 

 

 

 

منم دلم میخواهد خیلی خوشمزه هستن

 

راستی گفتم کیک یاد یه خاطره افتادم یه روز

 

داشتیم  تو مدرسه با دوستم راه میرفتم اتفاقا

 

همون روز هم تولد یکی از بچه ها بود کیک هم

 

آورده بود بعد یهو دیدم یه چیزی با بشقابش

 

اومد تو صورتم از جلوی چشمام کیکرو پاک کردم

 

شیما هم داشت کمکم میکرد. با شیما و زهرا

 

پول هامون رو گذاشتیم رو هم شد 5 هزار تومن

 

رفتیمو همه ی بشقاب کیکای مدرسه رو دونه

 

ای 500 تو من خریدیم بعدم رفتیم همه بشقابا

 

رو با کیک هاش زدیم تو صورتشو  و همه ی

 

بچه های گروهش.خنده نیشخند خنده   

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱۸ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام

 

با من لج میکنین میاین برا این که میگم نظر

 

خصوصی ندین میدین گریه  Smiley  Smiley

 

اگه نظر خصوصی بدین من قفلشو باز میکنم

 

دیگه میل خودتونه ولی خیلی بدین Smiley

 

یه روز داشتیم میرفتیم خونه ی بابا بزرگم بعد 

 

چپیده بودیم تو یه ماشین اونم چی ماشین

 

مامانم 206 .Smiley

 

یه هو دیدم یه چیزی تو دهنمه فک میکن چی

 

بود؟ البته نزدیک دهنم بوداااااااا.

 

پای پسرداییم بود. جیغ زدم جیییییییییغ 

 

منم از فرصت استفاده کردم و بعد یه گاز محکم

 

گرفتم که الان هم جاش هنوز رو پاش هستSmiley

 

اونم جوری داد زد که همه ی ماشین خودمونو

 

ماشین های کل خیابون از جاشون پریدن.Smiley

 

مامانم هم زد به یه یارو از اون جایی که مامانم

 

میدونست تقصیر اون بود اگه پلیس میومد.

 

از ماشین پیاده شد و کلی فحش داد منو

 

داداشمو دختر داییم پیاده شدیم مامانم هم با

 

قفل فرمونش پیاده شد یارو اول اومد جلو بعد

 

دید اوضاع خیطه فرار کرد.

 

Smiley



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱٧ | ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلاااااااااااااااااااااااااااام

 

ممنون از نظرات خوشگلمتون.

 

خوببببببببببب دیگه چه خبرا؟

 

فکر کنین دنیاداره منفجر میشه و شما یه

 

هواپیما دارین که توش 5 نفر جا میشن 

 

شما کیارو نجات میدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نظرررررررررررررر خواهش میکنم نظر

 

من خودم اول مامانم بعد بابام بعد خواهرم بعد

 

داداشم بعدم زن داداشم.(البته اگه جا داشتم

 

همتونو  نجات میدادمااااااا دیگه شرمنده)البته به

 

جز خودتون 5 نفر رو تو نظرات نجات بده.

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱٦ | ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام

 

حالتون چطوره؟؟

 

احوالتون چطوره؟؟

 

یه جا خوندم که نوشته بود دختر بودن یعنی....

 

حالا من هم مینویسم.

 

پسر بودن یعنی"دعوا کردن و کتک خوردن.

 

پسر بودن یعنی"تو پول درار بقیه خرج کنن.

 

پسر بودن یعنی"حق نداری گریه کنی.

 

پسر بودن یعنی"وایسا اول بقیه رد شن.

 

پسر بودن یعنی"صبح زود برو نون بگیر.

 

پسر بودن یعنی"موهات از نیم سانت بلند تر

 

نشه.

 

پسر بودن یعنی"کارت پایان خدمتت رو ببینم.

 

پسر بودن یعنی"ورود آقایان ممنوع.

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱٥ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام.......

 

سه روز پیش

 

رفتیم خونهی خالم اینا خلاصه یهو  با دختر

 

داییمو دختر خالم اینا گیر دادیم که باید مارو

 

ببرین پارکی جایی قبول نمیکردن  تو کتشون

 

نمیرفت هر چی به پر پاچشون افتادیم گفتیم تو

 

رو خدااااا انگاااار نه انگار

 

بالاخره راضی شدن حالا باید میرفتیم داییمو

 

شوهر خالمو بابای خودمو راضی میکردیم.

 

دایی احمدم که مثل همیشه موج منفی میداد

 

و میخواست بگه اینجا رائس منم Smiley

 

خلاصه شوهر خالم گفت:(شام چی میخوریم تو

 

پارک)گفتم:(مامان اینا میگن الویه درست

 

میکنیم.)Smiley

 

داییم داد زد گفت:(الویهههههههه؟)Smiley

 

بعدم شروع کرد به بهانه گرفتن :(میدونی چقدر

 

خرج  دارهههههههههههه؟)من

 

 

جواب داد جواب دادم.Smiley 

 

بابا و شوهر خالم هم رفتن تو جبهه ی داییم و

 

همه علیه من شدن  Smiley

 

خلاصه یه جوری رفتیم دیگه  نگا کردم دیدم اون

 

دور دورا شهر بازی هست با خواهرم و دختر

 

داییمو دختر خالم جیم زدیم رفتیم یه سفینه

 

سوار شدیم بعد تا راه افتاد منو خواهرمو

 

دخترخالمو دختر داییم یک صدا:

 

(جیییییییییییییییییییییییییییییغ) بغلیامون

 

میخواستن بگن ما مردیم مرد که جیغ نمیزنه

 

میگفتن:(اوووووووووووووووووووووووووه)Smiley Smiley Smiley

 

Smiley   Smiley

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱٤ | ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

ببخشید اینا که میان نظر شخصی

 

میدن ندن مگه چیه همه ببینن خوبه

 

دیگه تازه اشکالی هم نداره.همه

 

میبینن قشنگ.

 

بریم سر فیلم ورود آقایان ممنوع که

 

دوستام و فامیل هام میگن روز اول

 

مرد نمیتوانسته این فیلم را ببینه و

 

 

در سالن فقط زن ها را راه میدادند

 

فکر کنید مردا هم از روی حسادت

 

بیان یه فیلم درست کنن و اسمشو

 

بذارند"ورود بانوان ممنوع" اون وقته

 

کههههههههه بله دیگه غیرت

 

زنانه ی من کار دستشون

 

میدههههههههه و این فیلم دو

 

میلیار و 200ملیون تومان فروخته و

 

روز

 

به روز آمارش در حال افزایشه.

 

 

((ورود آقایان اکیدا ممنوع))نظر یادتون نره

 

 

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 
 


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱۳ | ٩:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

           فقط به او دلببند عشق های زمینی

دروغی بیش نیستند.

 

Allah2.jpg



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱۳ | ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

تا حالا شده بهت خبری برسه و بعد

 

قیافت این شکلی بشه؟

 

 

 

یا این شکلی؟

 

 

خوب عالیه حالا اون خبر رو بنویسید

 

آره زود باش بنویس .

 

من وقت این شکلی شدم که بابام

 

صبح اول وقت بهم گفت: امروز عقد

 

داداشته پاشو بریم عقد کنون.



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱۳ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام

 

دیروز داشتیم با ماشین مامانم میرفتیم بیرون

 

منو زن داداشمو داداشم.

 

بعد یهو داداشم تا بستنی فروشی رو دید فریاد

 

زد : 

 

ترمز دستی رو

 

بکشششششششششششش

 

آره دیگه اینم حکایت من یعنی ما

 

راستی شما چجور بستنیی دوس دارین؟

 

شکلاتی؟

 

 

فالوده ای؟

 

 

یخی؟

 

 

یا میوه ای؟

 

 

بگین تا توی نظراتم بهتون بگم چه اخلاقی

 

دارین



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱۳ | ۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

 

به دوستای خودم نامردا یه سراغ نگرفتین من

 

نبودم؟گریه

 

خوب اشکال نداره یه چیزی راجع به ستایش

می خواستم بگم دقت کردین توی فیلم ستایش

همه چیز امروزیه مثلا توی  قسمتی که آقای

 

حشمت فردوس زیور رو برای پسرش

 

خواستگاری کرد. داداش انیس سیگاری

 

دستش بود که روش عکس امروزی ها بود.

 

 

خلاصه براتون بگم که تیکه کلام دوستای من

 

شده :( افتااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد؟)