تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۳۱ | ۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

 

 

سلــــــــــــــــــــــــــــنایت اسکینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلااااااام

 

 

 

خوبین؟

 

 

 

یه عالمه خبر دارم براتوووون

 

 

 

1_خالم اینا 5شنبه دعوت کردن خونشون.

 

 

 

2_البته باببام موافقت نکرده هنو چون خونشون یه

 

 

 

شهر دیگس.

 

 

 

3_ولی من گفتم موافقت کردنایت اسکین

 

 

 

4_پس میریم قم

 

5_عمو عارفم 4شنبه دعوت کرده ولی من نمیرم 

 

6_شیما دیروز بهم زنگ

 

 

 

گفت:سلام حنا جونم دلم برات میدونی چقدر شده؟

 

 

 

گفتم:سلااام عجیجم

 

 

 

گفت:حنا سحریمو که خوردم خوابیدم خواب تو رو دیدمنایت اسکین

 

 

 

گفتم:خواب منو؟حالا چی بود؟

 

 

 

گفت:اومده بودی میگفتی دلم برات تنگیده واسه چی

 

 

 

بهم اس ام اس نمیدی؟

 

 

 

گفتم :ههه ها ها هانایت اسکین

 

 

 

گفت:بیشووور دارم باهات دردو دل میکنم حالا بگو

 

 

 

بینیم دلت واس ما تنگولیده بودووو نمیگفتی؟نایت اسکین

 

 

 

گفتم:آره خووب ولی اون وجدان خودت بوده تو خواب

 

 

 

دیدینایت اسکین

 

 

 

گفت:دروغ دروغ دروغ تو و مینا هم بودین

 

 

 

گفتم:ااا بیچاره مینااا مینا که شماله اعتراااف کننن

 

 

 

گفت:خیله خوب بابا آره من میخواستم بهت اس بدم

 

 

 

حی میگفتم ولش کن اعتبار گوشیم تموم میشه

 

 

 

مامی اومد تو اتاقم گفت:حنانه گوشی 3دقیقه ایه هااا

 

 

 

6ساعت داری حرف میزنی با رفیقت بدو میخواهم زنگ

 

 

 

بزنم به آبجیم

 

 

 

گفتم :به ماکه میرسه 3دقیقه ایه به خودتون باشه 3

 

 

 

ساعتی؟

 

 

 

باشه بابا 

 

 

 

به شیما گفتم:شیما جونی ببخشید ما دیگه بریم

 

 

 

مامی میخواهد زنگ بزنه

 

 

 

گفت: باشه مامیه منم همینطور.

 

 

 

گفتم:خدافظ

 

 

 

خلاصه بعدشم رفتم بغل دست بابام نشستم

 

 

 

گفتم:بابااا من اگه جیغو داد کنم تو خونه تو بدت میاد؟

 

گفت:نمیدونم خودت چی فکر میکنی؟

 

گفتم:باباااا چرا جواب سر بالا میدی آخه.

 

گفت:خوب برو جیغ بزن ببین چی میشه

 

یه جیغ کوتاه کشیدم

 

گفت:همینطوری باشه اشکال ندارهه.

 

گفتم:مرسی بابایی خوبمممم

 

مث بچه نینیا دویدم رفتم تو اتاق خواهرم در اتاقشو

 

محکم زد بهمو ججیییییغ غ غ غ ...(تا حالا بدون در زدن

 

نرفته بودم تو اتاقش)

 

میدونین چی دیدم؟

 

 

 

 

 


 

 

میدونین چی دیدم؟

 

دیدم

 

 

بیچاره خوابه غش کرده بود بیدار نشده بود؟

 

 

میدونستم اگه بیدار شده باشه کله برام نمیذاره

 

لبمو گاز گرفتم و روی نوک پام از اتاقش رفتم بیرون

 

داشتم میرفتم بیرون گفت:حنا باز تو منو بیدار

 

کردی؟میدونی از صبح تا حالا چند بار بیدارم کردی

 

یواشکی دستمو گرفتم جلوی دهنم و بی صدا خندیدم

 

گفتم:ببخشید

 

مثل بچگیام بهم گفت:ببخشید یعنی دیگه این کارو

 

انجام نمیدم دفعه ی پیش هم گفتی ببخشید

 

سرمو انداختم پاییین از اتاقش رفتم بیرون

 

حرفمو پس میگیرم نمیخواهم بچه باشم

 

دستتون درد

 

نکنه

 

 

نتیجه ی اخلاقی:

 

بچه بودن خیلی هم چیز خوبی نیست همه میزنن تو

 

سرت.

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٩ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

نایت اسکینسسسسنایت اسکینسسسسسسسلاااااااااااااااامممم

 

دلم براتون تنگیده بودددددددددددنایت اسکین

 

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟احوالتون

چطوره؟نایت اسکین

 

منم خوبم نایت اسکین

 

پریشب رفتم پیش بابام گفتم بابااا دلم

 

خیلی گرفته

 

چیکا کنم؟نایت اسکین

 

بابام:خودت دوست داری چیکار کنی؟

 

من:دوست دارم دلو بزنم به دریااا به کووه نایت اسکین

 

بابام:خوب میزنیم.نایت اسکین 

 

 

من:!!!!!!!!!!!!!!

 

 

بابام:حالا کجا بریم؟

 

من:خوووب بریم ذرت مکزیکی بخوریم

 

بابام:نههه بابا.نمیشه

 

من:باباااا پس کجا بریم؟

 

 

بابام:اون ساندویچیه

 

 

من:کدوم سانندویچی؟

 

بابام:همون که تو ده ونکه دیگههه

 

 

من:اهااان ونک؟خوب زود تر بگو دیگه نایت اسکین

 

 

بابام:برو بدو برو حاضر شو بریم به مامانتم

 

بگو

 

من:(با خونسردی)باشهنایت اسکین

 

رفتم بیرون از اتاق درو بستم رفتم تو اتاق

 

خودم در

 

اتاقمو بستم

 

شروع کردم به خوشحالیییی هورااا هو هو

 

هوووونایت اسکین

 

 

خلاصصه دلمونو زدیم به دریا و عچقو حااال

 

بعدشم رفتیم امام زاده  قاضی صابر

 

خیلی خوب بووود اونجا رو دوست داشتم

 

آخه یبار بچه

 

 

گیام رفته بودم اونجا و داشتم آش میدادن

 

یادمه آشه

 

خیلی خوشمزه بووود خیلی

 

راستی یاد بچه گیام افتادم اونموقع ها من

 

هر وقت

 

میرفتم حمومو وان آبمون رو پر آب میکردمم

 

بعد یه

 

عالمه عروسکای نخیو پلاستیکیمو

 

مینداختم رو آب

 

شناور باشه نایت اسکین

 

یادمه یواشکی عینک شنای مامانمو بر

 

میداشتم

 

میرفتم تو وانمون شیرژه میزدم میرفتم زیر

 

آب با

 

عروسکام حرف میزدم که کسی نشنونایت اسکین 

 

آخ چه دنیایی داشتیم اون موقع هانایت اسکین

 

دلم تنگشد برا کوچولو بودن نایت اسکین

 

برا ججججیغ زدنو. الکی بهانه گرفتننایت اسکین

 

میدونین چند سال من جیغ نزدم؟نایت اسکین 

 

دلم میخواهددد جیغ بزنممممنایت اسکین 

 

اگه یه روز صفحه ی حوادث روزنامرو

 

بازکردینو دیدین

 

نوشته:دختر13 ساله ای به علت جیغ و

 

ازار دهی مردم

 

با جیغ دستگیر شد بدونین خود خودممنایت اسکین

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٧ | ٢:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممنایت اسکین

خیلی خوشحالم خیلی خوشحالم خیلییینایت اسکین 

 

چرا؟ واسه اینکهههه خودتون بخوانیدنایت اسکین

 

دیروز از خواب بیدار شدم مامی گفت:خدافظ حنانه

 

مامان

 

گفتم:کجا مامانی؟

 

گفت: میرم خونه ی فلانی 1 جز قرانمونو بخوانیم دیگه

 

گفتم: باشه خدافظ.

 

بعد رفتم سر یخچال آب بخورمنایت اسکین

 

یادم افتاد روزه ام

 

تلفن زنگ زد دویدم برشداشتم

 

گفتم :بله؟

 

گفت:سلام

 

گفتم:بفرمایید شما؟

 

گفت:بقال سر کوچتونم.

 

فهمیدم داییمه ولی بروی خودم نیوردم

 

گفتم:اوا سلام خوب از اول میگفتی خوبی؟

 

گفت:حنانه  احمدم دایی  نایت اسکین

 

گفتم:میدونم خواستم خودت اعتراف کنی کی هستی

 

نایت اسکین 

 

گفت:ای نامردددد

 

گفتم:ما نمک پرورده ایم.اختیار داریییین

 

گفت:ما با زن بچه یه نوک انگوشت میایم خونتون

 

گفتم:منظورتون از نوک انگشت اینه که حالا حالا ها

 

تلپین دیگههه؟

 

گفت:آره یه چی تو همین مایه ها

 

گفتم:تشیف بیارین شاد میشیم

 

گفت:باشه

 

19ساعت بعد..

 

دینگ دینگ دینگ

 

سسسلام چهطوری سلاممم مریم سلافاطی سلام

 

ممد چطورین؟

 

آها راستی اینم عکس سفره ی امام حسن مامی که

 

وقتی داداشم هادی ضربه مغزی شده بود نذر کرده هر

 

سال بندازه و افطاری بده به دوستاش

 

خلاصه بعدشم تا صبح با دختر داییم فک زدیمو

 

خندیدیم

 

داش موبایلشو میچرخوند یهو رف تو دیوار دیوار ترکید

 

بش میگم ماشالا حرکولیا تا صبح داشتیم به این

 

موضوع میخندیدیمنایت اسکین

 

از اون ور هم هر دوتامون قش کردیم تااا ساعت 6 بعد

 

از ظهر

 

خوب اینم از دیروووز من خوب بود؟

 

ایشالا خوشتون اومده باشه

 

کاری ندارین؟پ بابااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسسسلاااااااااااااامنایت اسکین

 

حالتون چیطور میطوره؟نایت اسکین

 

به خیر گذشتااا  عروس داییمم نیومد نایت اسکین

 

اول با مامی و آبجیمو دخی داییم رفتیم خونهی بابا

 

بزرگم رسید زنگشونو زدیم صبر کردیم بازم صبر کردیم

 

بازم نه دیگه صبر نکردیم با دخی داییم افتادیم به جون

 

در خونشون نایت اسکین

 

خلاصه درو وا کردن رفتیم تو...

 

سسسلاممم دخی خاله هام پسر داییم مریم دخی

 

داییم فاطی دخی خالم نینب جونمم بوددددنایت اسکین

از همه مهم تر بابا بزرگمممم نایت اسکین

 

دخی خاله ی چوچولومم بوددد عچق منی عجیجم

 

 

اومدیم تو خونه ی بابا بزرگم دیدیم دوود همه جارو

 

گرفته مث کلید اسرا نایت اسکین

 

واااای بوی کباب میاااااد من ام که روزه نایت اسکین

 

 

وای دلم میخواست برم ببینم داره از کجا میاد  این بو

 

کبابنایت اسکین 

 

رفتم دیدم داییام و شوهر خالمو برو بچ کبابو سیخ

 

کردن دارن میذارن رو آتیییش ایوللللللنایت اسکین 

 

 

این دخی دایی ما هم چون مسافر بود روزه نگرفته بود

 

حی میود در ملائ عام روزه خورینایت اسکین

 

 منم خدایی میزدمش تا دمپاییشو در میورد بزنتم

 

میگفتم ببخشید ولی بازم میزدمشنایت اسکین

 

رفتم تو ‌آشپز خونه شما نمیدونین من یه چیزی دیدم

 

که عتیقه تر از هر چیزی که دیده بودم تو دنیا بود حتی

 

 

از دخی خالمم عتیقه تر بود نگااا ببین چه باحاله من

 

چیزای عتیقه خیلی دوس دارمنایت اسکین

 

 

 

خلاصه سفرمونو چیندیمو

 

 

بعدش نشستیم سر سفره

 

مهمونامون هم اومدن 1خرما  برداشتم دهنمو وا کردم

 

بخورمش یکی گفت دخترم چند سالته؟نایت اسکین

 

گفتم: میرم دوم راهنمایی

 

خرمارو گذاشتم تو دهنم .

 

گفت: من دبیرم عزیزم.

 

خرما رو به زور قورت دادم بد ترین خرمایی بود که تو

 

عمرم خورده بودم

 

گفتم:دبیر چی؟تو دلم گفتم خدا کنه دبیر عربی نباشه

 

گفت:عربینایت اسکین

 

گفتم:گفتم ببخشید من کار دارم

 

 لیوان آبمو ورداشتم دویدم برم به دخی خاله زینب بگم

 

انقدر ترسیده بودم جلومو نگا نمیکردم بدو بدو داشتم

 

میرفتم طرف آشپزخونه یهو تققققق خوردم به فاطیو

 

لیوان آبم خالی شد رو هر دومون البته رو صورتمون

 

گفت: حواست کجاس حنااا؟

 

گفتم:واقعا معذرت

 

گفت:نمیبخشم

 

گفتم:چیه حالا؟میخوااهی واسیم افسر بیاد؟

 

رفتم به زینب گفتمم دستمو گرفت گفت:چرا دست

 

انقدر یخه؟نایت اسکین

 

بهش گفتم چی شده اونم عین من کم مونده بود

 

دندوناش بخوره بهم

 

ولی خیلی ناجور حالشو گگرفتیم نمیگم چون یکم آبرو

 

بره

 

خوب دوستای گلمممم اینم از دیروز مننن امروزم دوباره

 

داییم اینا و دوستای مامانم برا افطار میان من دیگه

 

خددایی نمیدونم چی بپوشم؟

 

یه چی میپوشم دیگههه امیدوارم بهتون خوش بگذره

 

کاری ندارین؟

 

پس باباااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٢ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

نمیدونین چقدر خوشحالم برا چی؟نایت اسکین

 

واس اینکه 2شنبه افطاری بابابزرگمهههههه و همه ی

 

داییام میریزن اونجا ایشالانایت اسکین

 

فقط من از عروس دایی حمیدم خوشم نمیاد دعا کنید

 

اون نیاد خیلی دماغش سر بالاس بچه خوبیه ها ولی

 

نمیدونم چرا من ازش بدم میادنایت اسکین

 

راستی دختر خاله هام از جمله همین دختر خالم

 

که عچق منه

 

 

آها راستی 2 روز پیش رفتیم خونه ی عمه زهرام اینم

 

این مائده دختر عمم حی میگفت که من عکس

 

سفرشونو حتما بذارم  عکس سفرشون هم اینه

 

خدایی از سفره ی ما خوشیل تره نه؟

 

 

دوستای گلم خوشیله دیگه؟

 

کاری باری؟

 

نداری؟

 

پس بابااااااااای

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٠ | ٦:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلااااااااااااااااااااااااااااانایت اسکینااااااااااااااااااااااااااااامممم

 

چطوریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین؟نایت اسکین

 

شما نبودید من چه میکردم؟ خودکشی میکردم نایت اسکین

 

دیرو رفتیم پایگاه بسیج افطاری من که بخاطر دوستم

 

رفتمنایت اسکین

 

مریمو دیدم گفتم: مریمییی سلام عجیجممم نایت اسکین

 

گفت:سلام بیا بغلم گلمممم نایت اسکین

 

عکسم انداختمااااا عکس سفرشونو ببینید من هرچی

 

میگفتم بابا خیلی سادس یه گلی ببلبلی چیزی قبول

 

نمیکردننایت اسکین

 

 

 

 

داشتم رد میشدم همین طوری دیدم  یه پوستر نایت اسکین

 

سوژه به دیواره بود خواندم دیدم...

 

 

 

نسیبو جون من نسیبو داشته باش نسیب؟؟؟برادر

 

نسیب نه نصیبنایت اسکین

 

ههههههههههههه

 

رفتم به مسئولش که رفیق مامی بود گفتم گفت:وا

 

نسیب درسته دیگه چپ چپ نگاش کردم

 

گفتم :درسته؟نایت اسکین

 

گفت:آره دیگه.

 

گفتم:باشه هر جور راحتی.نایت اسکین 

 

 

رفتم دچرخه ی مریمو گرفتم هندزفریمو گذاشتم تو

 

گوشم نایت اسکین

 

برو که رفته باشیمممم نایت اسکین

 

خوب البته من از رو دوستم رد نشدم این الکیه

 

داشتم همینطوری میرفتم دیدم یکی از دور داره تو

 

چشم لیزر مینداز ترمز گرفتم نگرفته بودم رفته بودم تو

 

 pershia رفتیم با مریم دیدیم از این آدم کرمو هاس

 

آشنایی دارین دیگه؟نایت اسکین

 

 

مگه ما از اون دور نمیگیم نکن نکن؟مریضی؟

 

نایت اسکین

 

اومد دعوا کنه دوستاش گرفتنش بچه پروووو



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱۸ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلاااااااام به دوستای خوشگل موشگل خودممم

 

حالتون چیطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چند روزی بود نبودم چه خبرااااااا ؟نایت اسکین

 

دیروز خونه مامی بزرگم بودمممم

 

ولی یادم رف عکس سفرشونو بندازم  نایت اسکین

 

جاتون خالی آش دوغش آدمو میبرد اون بالا بالا هاااا

خیلی خوشمزه بود ای جونممممم  نایت اسکین 

 

وای بچه ها سرما خوردمنایت اسکین  نمیدونم چه کنم؟

 

صدامم عین خروسه خروسم نه حالا جوجه

 

یه خاطره یادم اومد

 

دو هفته پیش با دختر خالم اینا رفتیم شهربازی

 

خواهرم رفت بلیط بگیره منم پشت سرش واساده بودم

 

یهو یه پسره اومد گفت:(خانوم بدو دیگه ما هم

 

میخواهیم بلیط بگیریماااا میشه سریع تر باشی؟.)

 

بر گشتم چپ چپ نگاش کردم گفتم:نه

 

فکنم تو اون لحظه زیادی پرو شده بودم  نایت اسکین

 

دختر خالم زد به دستم گفت:حنانه ایول خوب  جوابشو

 

دادی.نایت اسکین

 

یکی اون دورو ورا نبود بگه آخه دختر تو رو چه دعوا با

 

پسر 25 ساله ولی خودمونیما یارو کم اورد نایت اسکین

 

 

@@@@@@@@@@@@@

 

امروز گوشیو ورداشتم میگم بفرمایید خالم منو با

 

داداشم اشتب گرفته میگه :سلام هادی جااان خوبی

 

خاله؟

 

(ببین صدای من چی شده)

 

منم سر کارش گذاشتم گفتم:نه بابا خاله این زنم حی

 

اذیت میکنه. نایت اسکین

 

یهو گفت:حنانه تویی ؟

 

خندیدم گفتم: پ نه پ عممه

 

خلاصه شروع کرد به گفتن این که اااا چرا صدات

 

اینطوری شده و از این حرفا

 

خوب دوستای گلم خوش گذشت کاری باری؟ندارین ؟

 

پس باباااااااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٤ | ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامم

 

یه سلام خیلی باحال چوووووووون دیروز به خیر

 

گذشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت البته

 

من بدبخت باید همه کارا رو میکردم مثلا جارو کشیدن

 

دیگه کمر برام نمونده خیلی خوب بود پسر عمم با پا

 

اومد رو کمرم خیلی حال داد چه مشتو مالی ایول

 

آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش

 

اتاقم هم مث دسته ی گل بود امااااااااااااااااااااااااااا

 

پسر عمم مث همون موقع ها کردش

 

بیبینیییییییییییییییین 

 

 

 عــــــــــــــــلییییییییی!!!!!

 

خوب بگذریم حالتون چیطوره؟ 

 

آهان راستی بچه ها عکس سفرمونو بیبینید

 

 

البته اون لنگی که در کادر میبینید لنگ شوهر عمه

 

معصوممه

 

خوبببببببب بعد خلاصه افطار کردیم و  با دختر

 

عممو زن داداشمو داداشم و پسر عمه هام رفتیم تو

 

حیاط

 

خونمون بعد تاب بازی کردیمو با دختر عمم حرفیدیم

 

 پسر داییم میگفت مائده پیادشو نوبت منه

 

بهش میگفتیم نه نه نه نه تو میوفتی پسرم چون بلد

 

نیستی طنابو بگیری 

 

خلاصه بعد با مائی جونی bluetooth دادیمو گرفتیم

 

اینطوری بگم خیلی حال داد خوش گذشت

 

راستی اون سقفمون هم  قراره درست بشه



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱۳ | ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام

 

خیلی ناناحتم میدونیین چیرا؟برو پایین

Smiley brick wall 017.gif

 

 

امروز صبح از خواب بیدار شدم دیدم بابام میگه

 

حنانههههههههههه بیا ببین این اقدامی چیکار کرده

 

وا یخدا بازم اقدامی؟ راستی اقدامی همسایه

 

بالاییمونه رفتم دیدم یه عکس هم انداختم تو رو خدا نگا

 

کن ببین شما جای ما بودین چه میکردین انقدر این

 

لوله ها رو عوض نکردن این شد ما عوض کردیم ولی

 

اونا نه

 

 

آخه من از دسته این بالایی ها چه کنم

 

یهو دختر بالایی ها اومد پایین من که فرار کردم بابام

 

واساد باهاش دعوا کردSmiley argue 007.gif

 

آشغال هر دفعه ی دروغ میگه

 

منم از تو حالمون پارازیت میفرستادم

 

میگفتم:(برو با بزرگ ترت بیا بچهههه)Smiley cool 045.GIF

 

خیلی حال میدادSmiley happy 025.gif

 

میگفتم:(خفه میشی یا خفت کنم؟)

 

حالا امروز ما اون 41 نفر خونمون دعوت دارن و ما هیچ

 

کار نکردیم  خونمون خیلی ناجوره وای خدا به خیر کنه

 

مامی بنده هم که طبق معمول طرح 1جز قران در هر

 

روز داره بایدبره خونه ی دوستاش همه با هم بخوانند

 

منم از اون دخترایی نیستم که اگه مانتوم چروک شه

 

خودمو بکشم اعتقاد من اینه که اتو به درد همین مواقع

 

موخوره دیگه

 

و اتاق من خیلی در هم ورهمه نگا

 

 

و همچنین در اتاقم 

 

 

به هر حال دعا کنید امروز بگذره

 

باباااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٢ | ٥:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

دوستای خودممممممممم  دوستون دارمممOrkut Scraps - Love

 

خوب حالا یه خاطره ی خوشیــــل موشیــــلا

 

شـکـلکـْـهـآے لیــدے نآنآ

 

دیروز سحر مامی جونم کباب تا به ای درس کرد و

خوردیمو 1 لیتر آب هم روش  شِکـْـلـَکْ هآے لیدے نآنآ

 

گرفتم لالا کردم .

برا افطار بابام گفت بریم رستوران دم اوشوم فشم

 

از خوشحالی نمیدونستم چیکا کنم  

 

خلاصه رفتم حاظر شدمsmiley  smiley smiley

 

 با بابامو مامی و آجی جونم دل زدیم به دریا.

 

جاتون خالی هواش توپپپپپپپپEmoticon

 

رفتیم تو رستورانشم که باید بریم نوک قله

 

داشتم از تو چمن رد میشدم یهو یه موش جوجولی

 

موجولیه سفید دیدم 

 

اییییی جونم بیا بغلم جیگیلی قالب و شکلک برای وبلاگ شما | kiko-sheklak.blogfa.com

 

رفتم بگیرمش فرار کرد بهش گفتم واساااااااا

 

یهو دیگه ندیدمش

 

مامااااااااان من موش میخواااهمممممم 

 

دوستای گلم یادتون باشه تولدم برام موش بخرید

 

ولی هیچی اون موچه نمیشددددددد

 

راستی گفتم تولددد  تولد داداشمهههههه 14 مرداد

 

داداشی گلم تولدت مبااااارککککک      

 

                                    big-animated Smiley  

 

@@  HADI  @@   

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱۱ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلامممممم من که اینو دیدم خیلی خندیدم گفتم

 

واس شما هم بذارم برو ببین

  

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

خوووووب حالا چند تا عکس خوشگیل و خنده دار ببینید

 

حالشو ببرید

 

 

اینم بیچاره خوابه رو سرش لیوان چیدن اگه تکون بخوره

 

چی؟؟؟؟!!!!!

 

 

فقط اینو نگا

 

 

نمیدونم چی بگم ؟

 

 

 

ای ای من جای این یارو دردم اومد

 

 

خودت داری میگی تی شرت پس آستین بلندش

 

چیه؟

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٩ | ٤:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

دیروز داشتم فکر میکردم تو وب چی

 

بنویسم؟

 

الان یادم افتاد برو پایین!!!

 

یه روز هممون خونه ی عمه زهرام دعوت

 

بودیممم.

 

آهان سال پیش ماه رمضون بودددد

 

ما و عمه معصومه و عمو سعیدم با عمو

 

جاوید اینا اصل کارو یادم رفت بابا حاجیم و

 

عزیزم هم اونجا بودن.

 

خلاصه سفره ی افطار رو هم چیدیممم

 

 

یهو دیدیم قبل از اذان عزیز یه خرما

 

برداشتو خورد.هممون این شکلی شدیم

 

 

 

 

گفتیم:( عزیز مگه اذان گفتن؟)

 

بیچاره خرما از گلوش پایین نرفت.

 

و قیافش این شکلی شد

 

 

هاهاهاهاهاهاها

 

من تصمیم گرفتم هر جا دعوت داریم

 

بنویسم و براتون از اونجا عکس بذارم تو

 

وبم مثلا عکس سفره ی عمم  یا عمو بعد

 

هم آخر ماه رمضان شما امتیاز میدید که

 

کدوم سفره زیبا تره 



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٧ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام

خوبین ماه رمضون داره نزدیک میشه دوستای

گلممم

امیدوارم به خوبی روزه هاتونو بگیرین

ما تو خانوادمون همیشه ماه رمضون هااا

میریم خونه ی هم دیگه خونه  ی عمه هام عمو

هام و کلی خوش میگذره امیدوارم به شما هم

خوش بگذره راستی ما همیشه از بزرگ به

کوچیک میریم خونه ی هم برادر بزرگ هم تو

خانواده ی بابام خود بابامه و بهتره بهتون بگم

تا چند روز دیگه خونه ی ما میشه غلغله آخه

فامیل بابام یکی دوتا هم که نیستننننننن

قربونشون برم.

من خودم شمردم 6 روز دیگه تو خونه ی ما 41

نفر وجود دارن.

من که اعصاب ندارممممکلافه اصلا  چون خونمون

شلوغ میشه وااااااااااااااااااای ولی همه ی

کیفش به همینههههههه دیگهههههههههه

خوش میگذره قلبحال میده ایولللللللللللللل

امیدوارم بهتون خوش بگذره.

راستی تو ماه رمضون کاهو و سبزی جات 

فراموش نشه

اگه نتوانستم آپ کنم دیگه ببخشید دیگههه

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٤ | ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلام دیروز مثل هر روز از خواب بیدار

 

شدم.

 

 

رفتم دندونامو مسواک زدم  چون امروز

 

باید میرفتم

 

 

کلاس زبان تو کلاس زبان مثل همیشه

 

هیچ کاری

ا

 

نجام ندادیم. بعد رفتیم کلاس

 

دوچرخه سواری.تو ون نشسته بودیم و

 

آقای سلحشورداش

 

 

رانندگی میکرد. با اون دس فرمونه

 

مزخرفش

 

 

یهو یه 206 پیچید جلومون آقای سلحشور

 

هم پاشو

 

 

گذاشت رو ترمز.جوری که من پیشونیم

 

محکم خورد به

 

 

کله ی مینا که جلوم نشسته  بود بعد یهو

 

همه

 

 

جیغ زدن خانوم وثوق داد زد دهنتونو ببندین

 

اوه اوه

 

 

وثوق قاطی کرددددددد

 

 

بچه ها فرار کنیددددد ولی کجا فرار کنیم؟از

 

پنجره؟

 

 

منم خندم گرفته بود یه کتاب ورداشتم

 

گرفتم جلوم بعد

اون پشت بی صدا خندیدم

 

آخه خیلی ضایع بود فک کنید بپیچید جلوی

 

یه ون بعد

صدای جیغ 12 تا دختر بیاد

 

یهو دیدم  یکی از بچه ها داره با یه ماشینه

 

بایبای

میکنه

 

وثوق گفت :(با بیرون کاری نداشته باش

 

صادقی)

 

منم که از دختره خوشم نمیومد گفتم:

 

( خانوم قصد

 

ازدواج دارن)بعد با مینا خندیدیم.

 

بعد صادقی

 

یکی محکم زد به دستم.مینا گفت:( چرا

 

زدیش؟معذرت خواهی کن) گفت:( بذار

 

ادب بشه این حنانه ی بی

 

ادب)منو مینا نگاه کردیم به هم باهم

 

گفتیم :(براش

 

داریم)بعد تو کلاس دیدیم دوچرخه ی مینا

 

ترمز نمیگیره

 

دوچرخه رو با دوچرخه ی صادقی عوض

 

کردیم

دیدیم داره با چشمای گریون با دوچرخه ی

 

ناجورش

میاد طرف خانوم وثوق  

 

ایول منو مینا که جیم زدیم دیگه نمیدونم

 

بقیشو

 

نمیدونم .خانوم وثوق که چیزی بهمون

 

نگفت.

دیگه نمیدونم



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

آخ آخ کمرم شیکستتتتتتتت

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اوا سلااااااااااااااااااااام

حال احوااااااااااااااااااال آقا جای همتون خالی بود

رفتیم اونجااااااااا

خلاصه عروسی که تموم شد

با داییم و خانوادشو خاله هامو

خانوادشون رفتیم.عقشو حاااااااال

نمیدونی چه حااااالی دااااااد.رفتیم باغدایی اینا

وای نمیدونین چقدررررررررررررررررررررررررر

خوش گذشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.

وای وای ولی کمرو کتفم درد میکنههههگریه گریه

بعد رفتیمممممم بالا کوهههه تا حالا کوه به این

باحالی ندیده بودم.خیلی باحال بود.

منو آبجیم و دختر خالم رفتیم

بقیه گفتن:خطر ناکه)

اینم عکسای دختر خالم که عچق منه

 

 

 

این عچق من داره موز میخوره ای جوووونم

 

 

 

 

میخواستم براتون عکس خود

 

ویلا رو هم بذارم ولی فک نمیکنم

خوشتون بیاد اگه دوست دارین بگین بذارم.

آهااان راستی بعد با دختر خالم

و دختر داییم رفتیم تو ماشینمون آهنگ

گذاشتیم.این پسر دایی خول من هی صداشو

زیاد

میکرد بهش میگفتم:نکنننننن

آخه بیچاره قرصاشوشسته بود بعد خورده بود.خنده

اینم عکس کوه وای واقعا اونجا آدم احساس

مرگ میکنه من که فک میکردم الان میمیرم