تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٦ | ٤:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

 

سسسسسسلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممم 

 

چههه خبرااا خوبین همههه؟ 

 

امروز رفتیم مدرسه

 

یه معلم کامپیوتر مزخرف جدید برامون اومده بود 

 

ما هم تا تونستیم یه کاری کردیم استفا نامشو بنویسه 

 

حی میگفت:یه نوید بهتون میدم که با من و حرفم شوخی نکنین

 

بچه های تنبل کوچولو

 

بعد مینا:خانوم ببخشید نوید کیه؟

 

منو شیما و یاسی فقط داشیم یواشکی میخندیدیم

 

شیما:خانوم یه نوید دیگه هم میدین اینا کمن

 

من:یاسی یه نوید بده حال کنیم 

 

من ندارم از خانوم بگیر 

 

دوباره معلممنو:خوب پس این نوید رو هم بهتون بدم که رمزتونو به

 

کسی ندین.

 

سحر:خانوم منظورتون اینه که به نوید رمزمونو ندیم؟

من:خانوم ماداداشمون اسمش نویده چیکار کنیم؟ 

 

معلممون:به هیچ کس ندین

 

یاسی:حتی به بابامون

 

شیما:یا مامانمون

 

من:آخه خانوم مامان ما میگه کار یواشکی ما تو خونمون نداریم

 

صدف به من علامت داد که سر کاریه حنا

 

منم جوابشو دادم به حالت های ابرو و چشمم

 

به شیما هم همین علامتو دادم اونم فهمید

به یاسی هم علامت دادیم

 

من:خانوم صداتون میکنن از بیرون

 

معلممون:نه صدایی نمیاد

 

یاسی:چرا خانومم دارن صداتون میکنن منم شنیدم نه شیما

 

شیما:آره خانوووم منم شنیدم

 

معلممون:راس میگین؟

 

صدف:آره خانوم فک کنم خانوم هاشمیه(مدیرمون)

 

معلممون رفت بیرون از اونجا  که سارا کلیدساز کلید همه در  های

 

کلاس هارو داره و از روشون زده در کلاسمونو قفل کردیمو

 

بعد از 3 ماه یه بزن بکوب ایول به ولی راه انداختیم

 

چون کامپیوتر هامون هم در دسترس بود رفتیم تو یه سایتی که

 

آهنگ داره با صدف یه خوبشو جدا کردیم و عشقو حال

 

نوید میدادیم به هم

 

بعدشم چند تا از رو فلشم آهنگ ریختم رو لپ تاپ معلممون

 

که فردا اخراجش کنن

 

جند تا عکس مدونا و اینا رو هم ریختم

 

آخه ازش لپ تاپشو هر روز میگیرن چک میکنن معلم بدی نباشه

 

میبینی چه معلم بی ادبیه آهنگم گوشش میده تازه عکساشو

 

نگااا خجالتم نمیکشه

 

دیگه عاقبت کسی که بخواهد به ما نوید بده همینه

 

بعدشو گوش کننننن

 

یارو معلمه مث اسکلا دسگیر شد

 

منو شیما و یاسی و صدف داشیم میمردیم از خنده

 

خانوم هاشمی:این عکسا چیه خانوم صالحی؟

 

صالحی:من نمیدونم اینا چیه!!

 

خانوم هاشمی:بچه ها اشتباه میکنن میگیم بچه اند شما چرا؟

 

صالحی:من یه معلمم شما حق ندارین اینطوری حرف بزنین

 

آخه ما قبلش به خانوم هاشمی گفته بودیم که این خانوم اومد

 

عکس های شبیح سازی کامپیوتر و سیستم عامل بیاره یهو این

 

عکسای مفتزل اومد رو صفحه

 

خانوم هاشمی:بفرمایید خانوم صالحی ما به همچین معلمی نیاز

 

نداریم.

 

وقتی صالحی داش میرفت منو شیما صدف و یاسی واسادیم دم

 

در

 

من:امیدوارم خداوند بر شما صبر دهد

 

شیما:غم آخرتون باشه

 

صدف:بازم وقت کردین از این کارریف بیارین

 

یاسی:قدم رنجه کردین خوش اومدین

 

بعد همه با هم زدیم زیر خنده 

 

 داشتم میمرم از خنده هممون مث رو فرشی افتاده بودیم رو

 

زمین حیاطمون داشتیم میمردیم از خنده

 

دختره صالحی آخه 25 یا 24 سالش بود همینطوری گریه میکرد و از

 

مدرسه دور میشد و ریملاشو پاک میکرد 

 

دیگه همین دیگه

 

کاری باری؟

 

ندارین دیگه مث همیشه

 

پ باباااااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٥ | ۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسسسلااااااااااااااااااااام

خوبیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین؟ 

آرههه منم خوبممم 

دوستون دارممم 

به من بدبخت آخه چقدر  کار میدین انجام بدم 

بدبخت من بیچاره حنا بدبحت حنا

 

اول مامانم میگه:حنا بیا این جارو رو از بابات بگیر

آخه بابام داشت جارو میکرد

خلاصه از بابام جارو رو گرفتمو شروع کردم به جارو کردن

 

تا اومدم یکم دراز بکشم رو تختم و یه چیزی گوش بدم

مامانم:حناااا زیر قرمه سبزیو کم کن 

من با صدای بلند:باشههههه 

رفتم زیرشو کم کردم دوباره تا اومدم بخوابم 

بابام:حناااا یه چهارپایه برا من بیار

 

منم نمیتونسم باید انجام میدادم خو بابامه دیگه

 

دوباره اومدم بپرم تو تختم یه خستگی در کنم

 

مامانم:حناااا بیا ناهارو ببریم تو حیاط بخوریم

 

حیاطمون پشت خونمونه دید هم نداره

من:میشه امروز ناهار نخورم؟(آخه خیلی خسته بودم)

 

مامانم:آره مگه من گفتم بیا ناهار بخور من میگم بیا کمک کن ببریم تو

 

حیاط.

بابام:دیروزم ناهار نخوردیا

من دستمو گذاشتم رو چشم و میخواستم بخوابم که خواهرم

 

خوواهرم:شقققق حنا مگه پاشو حنا مگه با تو نستم پاشو حنااااا

 

دیوونم کردی حنا پاشو

من:چیه چی میگی تووووو؟ 

 

خواهرم:چه وضعه حرف زدن با بزرگتره؟

من:حوصله ندارم بابا

 

خواهرم:1  2  3 باشه نیومدی دیگه خدافظ

 

من:خدافظ

 

ولی دیدم نمیششه بلند شدم رفتم کمک کردم بعدشم قرمه سبزی

 

خوردیم بعدشم با خانواده بسکتبال بازی کردیم 

طبق معمول منو بابام بردیم 

 

تلفن زنگ زد

برداشتم فک کردم داداشمه گفتم سلااااام چطوری خوبی؟

 

گفت:شما دختر خانومشون هستین؟

گفتم:بله

گفت:پدر منزل هستن

جلو دهنمو گرفتم با خودم گفتم الان میگه چه جلفه این دختره

گفت:الو پدر منزل هستن؟

گفتم:بله اگه خواب نباشن اجازه بدین

گفت:تا این موقع خوابن؟

دیدم بابام بیداره

بابام:حنا کیه تلفن؟

گفتم:دوستمه هیچی

بعد رفتم از اتاق بیرون

 گفتم:بابام میگه کار دارم بعدا زنگ بزنن

گفت:بگین خیلی واجبه

گفتم میگم که کار دارن 

گفت:باشه تموم شد کارشون بگین تماس بگیرن 

نگفتم باشه گفتم:خدافظ 

عاقبت آدمی که میگه تااین موقع میخوابن همینهتا تو باشی

 

جلوی من به بابام چیزی نگی 

 

همین دیگه هیچی

کاری باری؟

نداری؟

پ باباااای 



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢۳ | ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانایت اسکیناااااااااااااااااااااااااااام

 

خوبیننننن؟‌؟ ؟ ؟ ؟

 

چخبرااااااا

 

دوستون دارم خیلی فراواننایت اسکین

 

خوووب اون حال اصلیه چی اونم خوبه؟اونم موفق باشهنایت اسکین

 

تلفن زنگ زده میگم بفرمایید؟

 

فک کنم همون یارو قبلیه بود

 

ببخشید اداره ی ثبت احووال؟

 

اییی بابا چه گیری کردیما

 

بهش میگم:نه برادر نهنایت اسکین

 

میگه:معذرت میخواهم خانوم روزخوش..

 

من:(تو دلم گفتمااا)خانوم ننته

 

دوباره زنگ رد:بله؟

 

شیما از پشت خط:چته حناااااا منما

 

گفتم:ااا سلام ببخشید

 

گفت:حنا جونی دلم برایت کوچک شده استت

 

گفتم:جون عمت

 

گفت:بیشوووور تقصیر منه به تو ححرف عشقولانه میزنم

 

گفتم:خو نزن از این به بعد

 

گفت:توقع داشتم تو هم همینو بگی!

 

گفتم:مگه من دوس پسرتم؟

 

گفت:حنا بیشور شدیااااا

 

گفتم:باشه بابا راس میگی دلم برات تنگ شده

 

گفت:اااا؟جون باباااات

 

گفتم :جون تو باور نمیکنی؟

 

یه صدای از اون ته فک کنم یه پسره بود گفت:شیماااا

 

بدو دیگه نوبت توئه!

 

شیما:بمیری علی زر نزن الان میام کثافت

 

من:!!!‌ ! !شیمااااا زشته آدم با یه کی دیگه اینطوری نمیحرفه

 

5 دقیقه بعد

 

شیمااااا الدنگ میایی یا بیام؟

 

من:!! !!

 

شیما:خفههه شوووو رضاااا نوبت منو بازی کن نمیبینی دارم با

 

حنا میحرفم؟

 

دوباره رو به من:خوب دیگه چه خبرا؟

 

من:هیچی برو بازیتو بکن

 

شیما ناراحت شدی از حرف این اسکلاااا؟

 

من:نمیدونمنایت اسکین

 

شیما:گف الان میام رف یه فس زدشون دوباره اومد

 

شیما:دیگه ناراحت نشو حنا جونم در اتاق قفله

 

بعدشم برا اینکه ناراحت نشم 1ساعت و 45 دقیقه باهام زر زد

 نمیدونم چرا بعضی وقتا همه با آدم لج میشن به نمونه ی زیر

توجه فرمایی

رفته بودیم خونه ی داییم خالم اینا هم اونجابودن

 

داییم دساشو شسته آب دسشو میپاچه به من

 

میگه :چطوری مارمولک؟

 

خالم:مارمولکککک؟نه بابا مار 7خطه

 

پسر داییم:نه همون مارمولک بیشتر بهش میاد

 

دخی خاله هام:راااس میگه ممد

 

من:آخه چرااا!!

 

دخی داییم میزنه پس کلم بهم میگه:مارموووولک

 

من:!!

 

اونیکی دخی خالم مارمولککککک بیا

 

من:آخه چرااااااا

 

ولی یه نفر بالاخره منو دوس داش

 

دختر داییم:نگین دیگه اینطوری گنا داره مارمولکک خودتونین

 

من:مژه

 

پسر داییم:اینو راس میگه

 

دخی خالم:ناراحت نشیا حنا شوخی کردیم

 

یا مثلا به نمونه ای دیگر بنگرید

 

بابام:حنان بلند میشی از پایه کامپیوتر یا نه؟

 

من:به قول خودت یانه

 

بابام:بیام میزنمتا

 

من:خیله خوببب

 

آبجیم:شققق یدونه میزنه تو سرم میگه:اینم خواهر ماعه صبح تا

 

شب پای کامپیوتر میخ میشه.

 

من:دهنتو ببند بابا(البته تو دلم گفتماا)

 

ولی خوب مورد هایی هم پیش اومده که همه دوستم داشته

 

باشن.

 

خیلی حرف زدمم ببخشید مختون تیلید شد کاری باری؟

 

نداری؟

 

پ باباااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٢ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

    بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comسسسسسسسسسسسسسسلااااااااااااااامبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

               بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com خوبید دوستای خوشگلممممم؟بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

ای بابا آره ما هم  خوبیم

 

این منمبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

اینم شما هایینبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

برید ادامه ی مطلب عکس ببینید شاد بشین

 

الان نه واسا کارت دارم

 

1 کادو هم براتون دارمبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

البته میشه گفت شما به من میدید این کادو رو

 

سوال:

 

بهترین کادویی که تو عمرت گرفتی چی بودده؟



next
تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢۱ | ٦:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

اول اینکه سلامنایت اسکین 

 

بعدشم اینکه اگه مختون نمیکشه

 

 از یه موضوع به یه موضوع دیگه برین

وبو نخون خوووووو مگه مجبورت کردممم؟نایت اسکین

 

به یارو میگم اینم آدرس وبمه میگه ااا همون دختر 13 سالهه؟

 

جون باباتون داشه باشین لقبونایت اسکین

 

دختر 13 ساله

 

معروف شدیمااااانایت اسکین

 

دیروز نشسته بودیم یکی به اونیکی

 

 گفت :ببخشید پشتم بهتونه.

 

اونیکی هم گفت:گل که پشت و رو نداره

 

آخه گل که هم پشت داره هم رو؟نایت اسکین

 

حالا بریم سرااغ خااطرههههه

 

صبح از خواب با صدای یه بچه هه که داش تو کوچه جیغو داد

 

میکرد بیدار شدمنایت اسکین 

 

من چه گناهی کردم که اتاقم وسط کوچس؟نایت اسکین

 

اناق داداشم قبلا اونجا بوده الان که داداشم شوهر کرده من

 

اونجامنایت اسکین 

 

بابام تتققق اومده تو

 

 

به خدااا این اتاق در دارهنایت اسکین

 

بابام لوس بازی در نیار دیگه در داره در داره

 

من:وای خوب باشه بابا الان بیدارم

 

بابام:من مگه اومدم بیدارت کنم من تاحالا تورو بیدار کردم از

 

خواب؟

 

من:اصلانایت اسکین 

 

 

بابام:پاشو بیا بریم خرید ببینم تره بار

 

من:باباااااااا

 

بابام:حنا بلند شو ببین مامانت چه لیستی برامون نوشته

 

من:(درحال خوندن لیست)چشام در اومده بود

 

اینا چیه مامان نوشته؟؟

 

خلاصه تا ظهر الااف بودیم

 

از این شهر به اون شهر از این کشور به اون کشور

 

از این قاره به اوون قاره نایت اسکین

 

تو نباشی که این فروشنده ها سر منو کلا میزارن

 

من:اختیار دارین بابا زیتون پرورده ایم

 

بابام:ما بیشتررر ما بیشتررر

 

من:ااا ااا بابا نگر دار دیگه اینا هاااا این بووددد این مغازههه

 

ترمز دستیییییی

 

دماغم داش میخورد تو شیشه

 

بالاخره یه جوری همه چیزو خریدیموو بعدشم خسته و کوفته

 

برگشتیم خونهنایت اسکین

 

رسیدم نشستم رو مبلامون جورابامو شوت کردم یه لنگشو این

 

ور یا لنگشو اونور

 

مامانم:حنا جورابات

 

من:باشههه

 

بعدشم نشستیم با خواهرم یه دس فوتبال زدیم تو رگگگ

 

با پلی استیشننایت اسکین

 

مساوی شدیم 2_2

 

ههههنایت اسکین

 

دیگه همین دیگه

 

چون بعضیا قاطی میکنن دیگه نمینویسم

 

کاری باری؟

 

ندارین؟

 

پ بابااااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٩ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام

خوبیییییید؟

چه خبراااااا خوانواده ااا (ببخشید حواس برا آدم نمیذارن)

خانواده ی محترم خوبننننننن؟نایت اسکین

 

نمیدونم چرا بعضی از آدما میتونن به آسونی از بغل دست آدم

 

رد بشن در حالی که آدم دوسشون داره

 

بهت بگن:کی بر میگردی خونه؟

خیلیا اومدن گفتن که خیلی بچه ی شادی هستی

شاید تو هم همین فکر رو بکنی

من از همینجا اعلام میکنم که

من شاد نیستم...

مجبورم خودمو شاد نشون بدم

من فقط به شاد بودن عادت کردم

بعضی وقتا گریم میگیره و دوس دارم گریه کنم

ولی یه صدایی از اون دور دورا بهم میگه:حنا تو وو گریه؟تو

اثباب شادیه ایننایینایت اسکین

بعدشم بغضمو قورت میدمو یه آب هم روش

حتی بر نمیگردن ببینن مردی یا زنده یی؟نایت اسکین 

 

چون براشون مهم نیستنایت اسکین 

 

خیلیا اینطورین

خیلیا...نایت اسکین

حرفای من فقط برای یه نفر نیس فکر هم نکنین که این حنارو

نگا اینم عاشق یه یارو شده.نایت اسکین

نه

اگه زیادی خوشحال یا زیادی غم انگیز باشین

بهتون میگن دیوونه

منم نمیدونم درونم ناراحته اما

ظاهرا بچه ی خوشحالیمنایت اسکین

 البته خیلی ها هم اومدن بهم گفتن:نت ندیدهنایت اسکین

دیگه هم این که زنگولیدن از مدرسه به مامانم بهمون گفتن

شنبه ی هفته ی دیگه بیایین مدرسه جلسه

اینقدر خوشحالممممم چون شیما جونمو آلای گلمو یاسی رو

میبینم

اینا تنها کسایی هستن که مث آدمای دیگه نرفتن پشسرشون

رو هم نگا نکنن

خدا رو داشه باش چقدر بزرگه! ! !نایت اسکین

پارسال با برو بچ رفته بودیم مشهد

خیلییی حاااال کردیمااا

خیییلیییی

شبا نمیخوابیدیم

با هم حرف میزدیم منو شیما

دلم برااا مدرسههه تنگشدهههههنایت اسکین

یادش بخیر

تخمه میشکوندیم سر کلاااااس

آها یادمه معلم فارسی

قاطی داشت

یه روز من بلند شدم برم بهش ورقه ی بچه هارو بدم

یکم صندلیم کشیده شد رو زمین

گفت:حنانهنایت اسکین  صندلیتو نکش رو زمین اعصابم خورد میشه

 

نگفتم باشه

سرمو تکون دادم

از اون موقع به بعد بچه هامو فقط تو صدای صندلیاشون سییر میکردن

 

حی غیییییییییییییییژ

غیییییییییییییییییییییژ

یادش بخیر سر کلاس ادبیات یه بار با بچه ها پیتزا خودیم

نایت اسکین 

نه

جون خودم به من ربطی نداشت یاسی اورده بود

 

هههههههه

 

چند روزی نرفتم مدرسه بی آبرو بازی در میارمنایت اسکین 

 

بابام دیروز میگه:من دیگه فوتبال نمیبینم خیلی مسخره شده

 

دوباره نشسته داره فوتبال میبینه

 

همیشه منو بابامو مامانمو خواهرم سر این تلوزیون دعوا داریم

 

تو خونمون اینطوریه روز تعطیل

 

من:بابا الان اون فیلمه که اسمش طبقات سیاهه

+18

شروع میشه هاااا بزن اونو ببینیم

 

بابام:واساااا الان نیمه ی دوم شروع میشه جای حساسشه

 

مامانم:اخبارم ندیدیییم بزن اخبار ببینیم باباااا.

 

آبجیم:حنا 1 کلمه حرف بزنی من میدونم باتو

 

بابا اون کنترل رو بده من ببینیم نتیجه کنکور رو کی اعلام میکنن

 

خدایاااااااا

 

این فیلمه خیلی قشنگ بود نتونسم ببینم

 

راجبه اروااااح بووودنایت اسکین

 

کسی ندیده؟ چی شد؟

 

دیگه هیچی همیننایت اسکین

 

ااای tm baxکجایی؟

 

خیلی آهنگاشو دوسدارمنایت اسکین 

 

خوب دیگههههه

 

کاری؟باری؟

 

میدونم ندارین

 

پ بابااااای

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱۸ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسام علییییییییییک

 

خوب موبین؟

 

چه خبراااااااااااااااااااااااااااااااا؟

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامتییییییییییییییین؟

 

ای باباااااااا آره ماهم میگذروننیم دیگهههههههههه

 

خالم اینا اینجا بودن دیشب منو آبجیمو دخی خاله هام

 

داشیم بازی wormرو بازی میکردیم ایننو

 

 

همینطوری کیبورد رو هوا بود میدادیم بغلی

 

این دخی خاله چوچولوم فافا هم حی میومد زرشششک

 

نوبت مارو بازی میکرد

 

با این که 3 سالشه ولی خوب من زورم بهش نمیدسید

 

انقدر خندیدیم رودمون اومد تو دهنمون

 

زینب میگفت:دخی داییم یه تیم تو worm درس کرده

 

اسم منو گذاشته ررو کرمهههه

 

اسم زینب و اسم خودشم گذاشته رو کرمه

 

بعدشم اینکه

 

دیشب اومدیم با زینب آپ کنیم

 

خالم وسط راه مچمونو گرفت هههه هههههه ههه

 

دماغمون سوخت

 

www.AsanPic.com

به جوننن خودم نامردیهههه خوب این دختره گناه دارهه

 

www.AsanPic.com

 

ببین بابای منم نمیتوهه این کارو بکنههه

 

آففرین بپررررر

 

www.AsanPic.com

 

حال مردارو باید اینطوری گرفت

 

آخیی بابااا حالا حالشونو بگیرین ولی نه اینطوری

 

www.AsanPic.com

 

آخییییی اینووو خوابش بردهههه

 

www.AsanPic.com

 

به این بدبخت چقدر بی خوابی دادین؟

 

منم از این تتتتففنگگگااا میخواهم

 

 

آآآآآآخ اینا رو دیدم آه از نهادم بلند شد

 

من rpgمیخواهم خیلی حالل میده rpgبزنی به 1 نفر

 

بعد اون بترکه خونش بپاچه رو دیوار بعد مثلا(این قسمتو افراد

 

زیر 19 سال نخونن)

 

بعدش مثلا معدش بیوفته اون وسط بعد خونش مث خون پشه

 

مالیده شه به زمین

 

بعد یهو بفهمیم که اون معدش نبوده دنده هاش بوده

 

واااییی خیلی خوشگل میشه هاااا انقد دوس دارم رگای یه آدمو

 

بگیرم تو دسم مث ماکارونی

 

به نظرم بهترین عطر دنیا بوی خوننننه

 

ولش کن دیگه الان حالتون بهم خوده فک کنم

 

بذا 1 عکس براتون بذارم حالو هواتون عوض شه

 

شربت صلواتی به ما هم میدی آقا؟

 

www.AsanPic.com

 

دیگه همین دیگهههه

 

خیلی حرف زدیمااا

 

کاری باری؟

 

ندارین؟

 

پ باباااااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٦ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

ٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍسسسسسسسسسسسسلااااااااااااااااااااااااااااام

 

به همه دوس خوشتیریپا و خوش....

 

خوش..(نوک زبونمه ها الان میگم)

خوشگل خودمممممممم

 

دیشب داشم فک میکردم دنبال 1 سوال ادبی میگشتم

 

انقدر به مخم فشار اوردم بالاخره پیداشش کردم.

 

شما دوس دارین:

 

کله ای با مغز و بی مو داشه باشین

 

یا کله ای با مو و بی مغز داشه باشین.؟

 

گرفتید چی میگم؟

 

امروز از شیما 100 بار پرسیدم نمیگرف که

 

به نظر من آدم یکم مو و یکم مغز داشته باشه بسه

 

ظهر نشسیم تو خونه تلفن زنگولید

 

رفتم بر میدارم

 

میگم: بفرمایید؟

 

میگه:اداره ی ثبت احوال؟

 

خندیدم گفتم نه بابا آقا دلتون خوشه ها

 

بیچاره دلم برا آقاهه سوخت فک کنم پیر چشمی داشت

 

گفت:یعنی اشتبا گرفتم؟

 

گفتم:بله

 

گفت:ببخشید

 

گفتم:خواهش.

 

قطع کردم بعدشم خالم زنگ زد مامانم برداشتا ولی فهمیدم که

 

فردا(چهارشنبه)میان خونمون

 

آخی دلم برا همشون تنگولیده شده

 

برا نینب

 

برا زهور

 

برا فا فا جونم

 

تو این فکر ها بودم که یهو بابام از اونور داد میزنه:حنان باز تو

 

آب خوردی ولی پر نکردی بذاری تو یخچاللل؟

 

الان من آب میخواهم چه کنم؟

 

یواش گفتم:خو مث آدم یه لیوان وردار 2تا یخ بنداز  توش میشه

آب دیگه.

از پش سرم ظاهر شد گفت:آب با یخ حال نمیده با بطری اونم

نه تو لیوان تو خود بطرری آب

 

بعدم یدونه به شوخی زد پس کلم

 

گفتم:آىییییییی به من چه شما آب خنک میخوری؟

 

بعدش چند تا عکس دیدم گفتم براتون بذارم خوش بگذرونین

 

ایو ببین چه کیک خوشگلیه منممم کیک میخواهممم

 

 

اینم میخوام

 

 

خوبب نامردیه ببین چه خوشمزس

 

 

چند تا عکس با مزه و خنده دار و چند تا از بازیگر ها گذاشتم

 

برید تو ادامه ی مطلب ببینید

 

 



next
تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱۳ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسسسسلااااام

 

چطورین؟

 

خوبین لم براتون یه ذره شده بود

 

 

خیلی کوچولوی کوچولو

 

از دوستام(سعییید_سپیده_منصور_مائده جونم_آلا جونم)ممنونم

 

مرسی

 

چن وقتی نبودم ولی الان که اومدم با دست پر اومدم

 

رفتیم اوشوم فشم دیدیم چههه خوشگلههههه

 

ویو رو حال کن.

 

 

رفتم نشستم اون لب رو به پرتگاه

 

انقدر ناجور بود هرر کی رد میشد عین دیوونه ها بهم نگا میکرد

 

 

یه نگا مینداخت پایین یه نگا ممینداخت به من

 

یه پسر اومد رد شه بهم گفت خدا شفات بده

 

ههههههه

 

نشسته بودم دیدم یه دختره اومد تو 1 متری من نشست

 

گفت:خیلی خوشگله هاااا

 

گفتم:آره خوب معلومه

 

گفت:اسمت چیه؟

 

گفتم:حنا یعنی حنانه

 

گفت:ااا؟اسم منم حنانس

 

گفتم:راس میگی؟

 

گفت: تو خونه بهت میگن حنا؟

 

گفتم:آره

 

یهو زد زیر خنده

 

من:چتهههههه؟

 

گفت:مگه مرغی بهت میگن حنا؟

 

گفتم:نمیدونم شایدد

 

هههههههه

 

داداشش از فرسنگ ها اون ور تر:حنا اسمو داشه باش

 

من:چپ چپ نگاش کردم

 

گفت:چیه حالا بی جنبههههه

 

من:بازم چپ چپ نگاش کردم

 

گفت:خیله خوب بابا میگن با شما ها نمیشه شوخی کرد

 

من:مگه من چی گفتم؟

 

حنانه:راس میگه محمد مگه چی بهت گفت؟

 

در حالی که زبونش بند اومده بود گفت:هیچی چپ چپ نگا

 

میکنه.

 

منو حنانه:هههههه هههههههه هههههه

 

 

حنانه:محمد خیلی ترسویی.

 

البته من نگفتمااا اون یکی حنانه گفت

 

گفتم:حنانه ها محاصره کردن.

 

 

خلاصه بعدشم با خواهرم رفتیم کوه و این عکس

 

هنری رو انداختیم ببینید

 

البته اینجا سایه ی دستم گنده شده هاااا

 

 

بعدشم رفتیم رستوران اینم غذا ها

 

 

همه ی اینا شد 30 هزاااار تومن خجالتمنمیکشننن چه خبرههه؟

 

یه آقاهه جلو در بود من هزار بار رفتم تو رستوران اومدم تو اینم

 

هر بار من میومدم بلند میشد میگفت سلام خوش اومدین.

 

میگفتم:بابا من یه بار خوش اومدم.

 

اونجا چند تا تاپ و سر سره س خلوت پیدا کردیم با خواهرم

 

ریختیم سر تاپ سرسره ها خیلی

 

 باحال بود یاد بچگیامون کردیم

 

دوستای خوشگلم خوندین؟

 

خوشتون نیومد؟

 

میدونم

 

خیلی بد نوشتم

آخهه یه عالمه نوشته بودم بعد یهو همش پاک شد

 

دیگه کاری باری؟

 

ندارین؟

پ باباااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٠ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلامخیال باطل

 

یه سلام خیلی خیلی خستهههههههخمیازه

 

چون...

 

ای باباااااااااااااااااااااااااااا جوونی کجایی که یادت بخیر

 

جوونیامو یادمه

 

دیشب رفتیم خونه ی مامی بزرگم

 

عمو سعیدم اومد اونجا

 

مامی بزرگ میگفت:آرههههه حنانه جان من همسن تو بودم

 

ازدواج کردم.

 

من:راس مییییییگیییییییینننننن؟

 

مامی بزرگ:آره بعدشم 15 سالم که شد بابای تورو به دنیا

 

اوردم.

 

من:راس میگی عزیز؟اااااااااا چه آدمی بودین شماااااااا

 

مامی بزرگ:آرهه دیگه ولی الان چی؟بچه های امروزی

 

من:دماغشونو بگیری خفه میشن؟

 

مامی بزرگ:آره آره همون.

 

من:

 

من:عزیییز یه چی بپرسم جوابمو میدین راستو حسینی؟

 

مامی بزرگم:آره بگو ببینم میتونم جواب بدم یا نه

 

من:کدوم بچتونو از همه بیشتر دوس دارین؟

 

مامی بزرگم:(در حال پیچوندن من)همشون خوبن همشون

 

من:بابا عزیز بگین دیگه به کسی نمیگم(چقدرم نگفتم)

 

مامی بزرگ:خوب بابای تو چون بچه ی بزرگشو معمولا آدم

 

بیشتر دوس داره دیگههه.

 

من:آره مامانممم میگه بچه ی بزرگتر بهتره.

 

فک کنییییییید 8 تا بچه قدو نیم قد داشته باشین با اختلاف 2

 

سال از هم .

شب از سرو صداشون نتونی راحت بخوابی

 

خوب ولی الانم خوبه دیگه شدن عصا ی دستش

 

مامان بزرگم میگه:قدیما دعا میکردن ایشالا پیرشی ما فک

 

میکردیم پیری خوبه حنانه من براتو دعا نمیکنم که پیر بشی .

 

من:دستون درد نکنه

 

بابا بزرگم از اون ور:آره قدیمیا نفرین میکنن میگن پیر بشی

 

مامانم:باباااااا دیگه انقدر هم بد نیست پیری دعا هه دعا کنیدمو

 

بالاخره بلند شدیم رفتیم خونمونو.من خودم به شخصه تا ساعت

 

3 شب بیدار بودم.

 

ساعت 3 بلند شدم برم بخوابم

 

در حالکو وا کردم مامانم پشت در کمین کرده بود.

 

گفت:حنا تو هنو بیداری؟بیا برو بخواب

 

من:شما چرا  بیدارین؟

 

مامان:اومدم برم آب بخورم اشکالی که نداره؟

 

من:نخیر بفرمایید.

 

مامان:خداروشکر.

 

من:بلللللله شبخیر

 

مامان:3ساعت پیش شبخیرو گفته بودیما

 

من:باشه بابا نصفه شب از دنده ی چپ بیدار شدهه

 

مامان:برو برو تو 6ساعت باشیما چت کن تو یاهو

 

من:ماماااان تلفن که سهمیه بندیه چت که سهمیه بندیه

 

باباااا حد اقل خوشمونو خوشه ی 3بکنین یه یارانه ای چیزی

 

بریزین به حساب.

 

مامان:خوشتونو بز خورد باباااااا

 

من:باشه میدونم شانس که نداریم بزه میاد ادد خوشمونو

 

میخوره.شبخیر

 

مامان:.

 

رفتیم تو اتاقمون مگه خوابمون میبره؟

 

رفتم کولر رو روشن کردم

 

میبینم دوباره صدای کولر قطع شد رفتم میبینم بابا قطعش کرده

 

ای بابا خدایااااا خو دریچه ی کولر اتاقتونو ببندیددد

 

پنجره ی اتاقمو باز کردم میخوابم

 

دوباره از گرما مارو بیدار کردن

 

خواهرم اومده میگه از تو کوچه بوی نمیدونم این چیز میاد  اون

 

چیز میاد پنجرررو بسته.

 

دوباره خوابیدم صبح اومدن تق تق تق تق بیدارشو بیا صبحونه

 

بابا مگگه پادگانهههه

دوباره خخوابیدم دوباره بابام اومده حنان بلند شو

 

بش میگم:بابا جون بابات بذا بخوابیم

 

بابام:هادی اینطوری بود میگفتیم پسره تو که دختری بلند شو

 

ساعت 3 بعد  از ظهره.

 

من:باباااااا خواهششش

 

بابام:بابا به من چه مامانت میگهههه برو بیدارش کن.

 

من:بابااااااا یه کاریش بکن دیگه من خوابم میاد

 

بابام:آخه بابا نمیشهه.

 

من:خواهش

 

بابام:باشه بابا میگم بیدارش کردم داره کتاب میخونه خوبه؟

من:مرسی خدا خیرت بدهتو شادیاتون جبران

 

کنیم.

 

بابام:بخواب دیگه الان مامانت میاد کله نمیذاره.

 

بالاخره مث بچه ی آدم خوابیدم تاااا ساعت 7 نمیدونین چه

 

حالی کردیمم.

 

 

بیدار شده بودم نمیدونستم اینجا کجااس من کیم؟

 

همین دیگههههه

 

کاری باری؟

 

ندارین؟پ باباای



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٩ | ٧:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسلااااااااااااااااااااااااااااام

 

حال؟احوال؟

 

میدونین چیه؟

 

نه نمیدونین

 

نمیگم تو کفش بمونیدخنده

 

دیگهههههههه اینکهههههههههه

 

هههههههههههههههههههههههههههههههههههههیچ خبری نی

 

یخ بستیم فقط

 

دستو پامون داره یخ میبنده

 

این دستم از اون دستم گرم تره اون از این گرم تره

 

آها مائی دخی عمه ی خوچگلمممممممممممم یه سوال کرده

 

بود.

 

که چرا تو مهمونیه عمه بهت خوشنگذشته؟

 

1_چون تو نبودی مائی جوننننننننم

 

2_افرادی همچون .......و......و.......و......و....و.....و.....و اینا اونجا

 

بودن.

 

حوصلمونم در حد المپیییییییییییییییییییییییییییییییییییک سریده

 

آهانننن دوستای خوشگلمممممممممممممم

 

راستی عیدتون مبارکککککککککککککککککککککککککک

 

روزه هاتونم قبووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول

 

 

امروز تا چشمو باز کردم مامانم گفت حنایی مامان بیا صبحونه

 

بخور.

 

من:!!!!!!!واقعااا!!!

 

دیگه هیچییی آهان خالم زنگ زده به مامی یه بنده که نمیتونن

 

بیان تهرون ای خااااک بر سر من که نتونستم خالمو این عیدیه

 

بکشم تهرون میگفت آخه احمد(داییم)نمیره شمال گناه داره

 

تنهاش بذاریم میگم:بهش بگو اشکال نداره اون شما رو تنها

 

بذاره شما مشکل دارین؟

 

خوشم نمیاد از اون داییم پرو خودش میخواسته با رفیق مایه د

 

اراش دلو بزنه به دریا با ما فقیر بیچاره ها که حال نمیکنه!

 

دیگه همین فعلا هم مسافرت رفتنمون رو هواس داره ملق میزنه

 

کشتیم خودمونو بابااااا

 

فلا کاری باری؟

 

ندارین؟

 

پ باباااااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۸ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

 

 

خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟یعنی منظورم اینه که خوببببببییییییین؟

 

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیچ خبری نیس

 

داریم تو خونه میپوکیم فقط

 

خاک خوردیم بابا

 

حد اقل بچه ها یه لنگه کفشی چچیزی شوت کنیدددد

 

دیگه چه خبرا؟

 

ما که داریم اینجا خاک میخوریم اونجا چه خبرااااس؟

 

آهااااااااااااااااااااااااااااان

 

 

یه خبر خوشگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگل

 

اینکه امروز دارم میرم مانتو ی مدرسمو بگیرممممم

 

قراره مامی بیاد دنبالم با هم بریم بگیریم

 

آخه الان مامی جاییه همون غضیه ی یه جز قرآنو از این چیزا

 

ما هم اینجا داریم خاک میخوریم

 

قرار بود مامانم ساعت 1 بیاد

 

الان 1:30ـــه

 

مامی پ کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مونده تو ترافیک

 

اصلا همون بهتر که دیر بیاد

 

چون منم حاظر نشدم که بریم مانتو بگیریم

 

اه اه اه اه اه اه

 

انقدر بدم میاد از اینایی که دیر میکننقهر

 

بنظرتون مانتوم چه رنگیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

فک کن مانتومون رنگ شتر باشه

 

یا مثلا یه چیزی باشه که وقتی سیفون رو میکشیم بره پایین

 

هههههههههههههههههههههههههه ههههههههه هههههه ههه

 

فک کنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

همون رنگ قبلیش زنگ زدم به مامان

 

میگم:الووو مامی کجایی؟

 

میگه:تو ماشینم دارم میام شما حاظر شو من بیام ورت دارم

 

بریم.

 

گفتم:ساعت 1 و نیمه هاااااا

 

گفت:باشه روز آخر بوده داشتیم خداحافظی میکردیم

 

گفتم:باشه من برم حاظر شمنایت اسکین

 

گفت:برو خدافظ.

 

حاظر شدیمو

 

رفتیم تو خیابون نایت اسکین

 

 

مدرسمون تو منیریسسسسسسسسسسسسسست

 

رفتیم اونجا دقیقا ساعت2 رسیدیم مدرسه

 

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

اوا واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چه خوشکله مانتو هامووووووووووووووووووووووووووووووون

 

کلا 3 تا سایز داش من اون وسطیه گرفتم که البته یکم هم

 

گشاااااااااااااده

 

ولی خوب دیگه خوبهنایت اسکین

 

گفتن بهتون بعدا میگیم کی بیایید بگیریدنایت اسکین 

 

 

ولی خدایی خوشگل بودااا مانتومونننننننننننننن

 

من که خوشم اومد

 

رنگشم سرمه ای بود دیگه داش میرف قاطی مشکی

 

پارسال آبی نفتی بود

 

خوب دیگه چه خبرا دوستای گگگگگگگگگگگگلممممممم

 

خوب موبید؟

 

چطو مطورایین؟؟؟؟؟؟

 

تو راه داشتیم با مامی میرفتیم مدرسه

 

فک کن از اینجا تا مدرسه که نیم ساعت راهه مامی 10 دقیقه

 

ای خودشو رسوند.

 

داشتیم تو راه میرفتیم خوردیم به پلاک یه پیکانه البته ما خوردیم

 

به پلاکش البته نه با خود پلاک با زیر سپر.

 

هیچیش نشد اون پیکانه

 

ولی ما چیزیمون شد

 

البته خوب خیلی هم بد نزدیم

 

فقط یه کم چسبیده بودد همیــــــــــــــــــن

 

مامی که وای نساد اونم وای نساد رفتیم که رفته باشیم

 

آخه دیر شده بوووود

 

ولی مانتومون خوشگل شده بودااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

خیلی خوچگل تر از قدیمااااااااا

 

به شیما زنگیدم

 

میگم :سلام شیما خوب موبی؟شیما گرفتی مانتو رو.

 

میگه:مانتو؟مگه مانتو میدن

 

میگم:آره بابا کجای کاری.

 

میگه:راس میگگی حنایی؟

 

میگم:آره جون تو بابا رفتیم اندازه گرفتیم.

 

میگه:اااا؟باشه منم پس الان برم

 

میگم:به نظر الان بازه؟باز نیس مدرسه

 

مامی اومده میگه: حنا موبایلم تو ماشینه برو بیارش لطفا.

 

گفتم:باشه مامان.

 

دیگه خودم خودمو راحت کردم چادر سر کردم با شلوارکنایت اسکین

 

شلوارکو آستین کوتاه رفتم تو ماشین برا خانوم اوردم موبایلشو

 

5 نا new massage داشششش

 

ببین 2 دقیقه تو ماشین بوده ها موبایلش

 

100 تا  تو اد لیستاش رفیق داره

 

مریم_سارا ق_خانوم رشیدی_هورا_ریحون_سپیده_زهرا شاعر

 

شاعر من_مریم طلا_...

 

بابااااااا ایول به ولت مامیییی

 

خیلی زر زدیم دیگه

 

بسه

 

کاری باری؟

 

ندارین بچه ها؟

 

پ بابااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٧ | ۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسسسسسسلااااااااااااام

 

چیکا میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خوفیننننننننننننننننننننننننننننننن؟

 

 

همه؟

 

برووووو بچچچچچ

 

دیرو دیدین چه بارونی خوشکلی اوممممممممممد؟

 

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عاچق بارووووووووووووووونم

 

باروووووونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

 

دلم برا باااروننن تنگ شد!!!!

 

البته الانم هوا بارونیهههههههههههههههههههههههههه

 

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

 

 

بیا همه عاشق شهینو مهینو اینا میشن....

 

ما عاشق بارون شدیم

 

آخخخ آخخخخ عاشقی بد دردیه ننه جون نایت اسکین

 

میدونین یاد چی افتادم؟

 

آخییییی چند ماه پیش تو پاییز رفته بودیم خونه خالم اینا رفتیم

 

بالا پشت بوم بخوابیم وقتی داشت خوابمون میبرد باروون اومد

 

خالمو مامیو اینا رفتم پایین ولی منو زینب که اونم همسن

 

خودمه موندیمو زیر بارون تا صبح زر زدیمو خیس شدیم.نایت اسکین

 

دیشب مامی گفت:بریم تو بارون ماشین سواری(حالا ساعت2

 

نصفه شبه)

 

گفتم :باشهههه

 

گفت:دوتا دسمال بیار اول تمیز کنیم شیشه هارو

 

گفتم:برفپاکن نداره مگه ماشین!!مامی ماشین نیسان هم برف

 

پاکن دار هههه.

 

گفت:نه دسمال و لونگ یه چیزه دیگس

 

خلاصه با هم دوتا دسمال گرفتیم دسمون تو خیابون زیر بارون

 

شیشه ی ماشین میسابیم

 

مامانم یهو گفت حنا اونورو نگا کن این آقاهه همسایه هه

 

منو دیده اومدم با ماشین رفتم تو خونه الان میگه این خانوممه

 

ماشینشو ول نمیکنه حی میاد به ماشینش سر میزنه

 

اوه اوه اوه مرده بودم از خنده

 

میگفت:حنا ساکت الان میان تف لعنتمون میکنن

 

بعد خودشم میخندید

 

ههه ههه

 

مردمم بسه بسه

 

ههههههه هههه

 

میگم یارو الان میگه این خانوم دس ور نمیداره از ماشینش میاد

 

هر 1ساعت یه بار بهش سر میزنه نکنه کسی خط بندازتش

 

بابام تو اتاق از صدای ما بیدار شد فک کنمنایت اسکین

 

چاییدیم بدددددد

 

جعبه دسمال کاغذی تموم شد

 

بابام میگه:حنان عزیزم میخواهی براتون دسمال کاغذی کیلویی

 

بگیریم برو با دسمالا عشق کن.

 

آخه من 3تا اسم دارم نه 4تا:حنا_حنان_حنانه_حنی_حنایی

 

ااا این که شد 5تا!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

بی خیال

 

به قول شاعر چتر هارا باید بست/زیر بارااان باید رفت

 

عشق را/زیر بارااان باد جسسسست

 

هر جاکه هستم باشم/آسمااان ماااال من اسسسسست

 

بعدشم منظورم از این که کاری باری؟

 

این نیس که وات بگیرم بار هارو جا به جا کنیم آقا با شما هستم

 

اون انتها نشستی

 

نه نه شما نه بغلیت نه بابا اون بغلیت نه بغلت دست راستت

 

کدومه؟

 

وایی بله بله شما خودت نه بابا شما نهه جلوییت آهان آفرین

 

باری ندارییه جور چیزیه که ه ههه مثلا آهان یه جور مثله

 

بعدشم  من اسمتونو نمیگم غیبت نمیشه

 

واس چی میگین داشی غیبت میکنی؟

 

حالا چند تا axبارونی

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٦ | ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

خوبییییییییییییییییییییییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من خوب نیسم آخه...

 

امروز با صدای یه زنه که داش با شوهرش پای تلفن حرف میزد

 

بیدار شدم

 

آخه مگه ما چه گناهی کردیم که دم خونمون آنتنش پره

 

اول صداشو شندیم

 

چشم چپمو باز کردم که خوابم نپره نایت اسکین

 

دوباره چشممو بستم که بخوابم

 

دوباره  جیغو دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد که نه نه

 

کمو کردم زیر متکام

 

گوشامو با متکام گرفتم

 

صداش نفوذ داشت ولی

 

دوباره کلمو اوردم رو متکا

 

گوش کردم ببینم چی میگه؟

 

دیدم میگه:مثل این که منم زنتمااا میخواهی با ننه باباتو

 

خواهرات و رفیقات بری رفیق بازی؟غلط میکننییییییییی

 

اییییییی بابااااااااااااااااااااااااااا چه گیری افتادیمااااااااااااااااااا

 

خوب بذار شوهره بره دیگه چیکارش داری؟؟؟؟؟؟؟فضولی مگه

 

سر صبحی ببین اعصاب مصاب برامون نذاشتنااااااا

 

چه زنه گیریهههههههههه

 

من دلم برا شوهرش سوووختتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

 

بیچاره شوهرت خانوم

 

پنجره اتاقمو باز کردم گفتم:میشه یکم یواش تر حرف بزنین؟

 

گفت:تو دیگه خفه شو بابااااااااااااا

 

گفتم:باشه خفه میشم(بازم میگم  بیچاره شوهرت)

 

گفتم:خدا به شوهرتون صبر بده خانوم

 

بعدشم یواش خندیدم

 

گفت:باشه بچه برو گمشو تو خونتون

 

اعصابش خشخاشی بوودددددداااااااا

 

به شوهرش تو تلفن گفت:الان میام اونجا پدرتو در میارم

 

آخی بیچاره شوهره دلم براش سوزیییید

 

خدا بخیر کنه

 

دیوونس زنه هم روز خودشو خراب کردنایت اسکین

 

هم روز منونایت اسکین

 

هم روز شوهرشو و مادرشوهرشو و...نایت اسکین 

 

کلا امروز جیغ جیغو ها محاصره کردننایت اسکین

 

دیشب خونه ی عمم اینا نه یعنی همون سالنی که افطاری

 

میدادن

 

گند ترین شب زندگگیم بودددنایت اسکین 

 

 

البته خوب خیلی هم بد نبود ولی چرا خیلی بد بودنایت اسکین

 

ایییی همسایه بالاییمون اومده داره دم پنجره جیغو داد میکنه

 

میگه:ا اه اه اه اهههه تماااااام زندگیونو آب برد نایت اسکین

 

آخه طبقه بالاییامون چاهشون در دست تعمیره بخاطر همین آب

 

یا چیزای دیگشونو میریزن دم پنجره ی آشپز خونه ی ما که

 

میشه همون از طبقه ی2میریزن پایین

 

آخه بابا تو که طبقه چهارمی چی میگی؟

 

زندگیه تو رو آب نمیبره کهنایت اسکین

 

زندگیه مارو آب میبره گلینایت اسکین

 

دوباره جیغو داد :خدا از این طبقه دومیا نگذره

 

فرت فرت اومده دم طبقه ی اول یعنی مارو جارو میکنه

 

به تو چه آخهههه

 

دلم میخواست برم با همین دسام خفش کنم

 

این وسط آقای شریف طبقه سومیا کم بود که اونم اومده

 

یا زهرااااا من دیگه باید فرار کنم

 

حی طبقه چهارمی یه چیزی میگه دوباره آقای شریف

 

 دوباره اون دوباره آقای شریف

 

موهام سفید شد تیک عصبی گرفتم بابااااا

 

برید ......... دیگههه

 

وای خدایاااhelp

 

help

 

دهن مهن برامون نذاشتیننایت اسکین 

 

برید رو سایلت جون باباتوننننایت اسکین

 

آهانن راستیییی

 

آهنگم خوشگلههه؟نایت اسکین

بالاخره تموم شد و رفتن خونشوننایت اسکین

 

دلم برا مدرسه تنگولیدیگه شدهنایت اسکین

 

هههه فک نمیکردم هیچ وقت 

 

 دلم برا دوستامو مدرسه  تنگ بشه

 

بچه ها میگفتن رنگ روپوشامو ن خاکستریه تیرس

 

ولی بازم من هیچی نمیدونم نایت اسکین

 

کاری باری؟

 

نداری ؟پس بابایی.



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٤ | ۳:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسلااااااام علیکممممممممممممممممممممم

 

خوبیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟

برگشتیدیم تیرون

 

 

 

 

 

 

 

اولش که تا رسیدیم خونه ی خالم غروب شده بود

 

 

 و اذان گفته بودن

  

خدایی خیلی گرم بودنایت اسکین

 

خیلی گرم بود هاا

 

 

منم که اصلا حال و حوصله ی

 

 

 لیوان نداشتم(آخه آبش زود تموم میشه)

 

 

پارچ آب خالمو از تو یخچالشون در اوردی

 

 

از همون پارچ خوردمنایت اسکین

 

 

دختر خالم اومد گفت:هووووو مگه خونه خالته؟

 

 

گفتم:مگه نیس؟

 

 

گفت:چرا راحت باش

 

گفتم:راحتم.

 

تازه یادم افتاد سلاملیک نکردم با خاله هامو

  

داییامو بچه های خاله هامو داییامنایت اسکین 

 

قربونشون برم هر چی سلام میدادی تموم نمیشدن که

 

تازه یادم افتاد فاطیم هست

 

خلاصه افطار کردیم ولی بعدش یه ضد حال اساسی

 

زدن تو دهنمون

 

 

شام فسنجون داشتیمنایت اسکین

 

 

زینب اومد گفت:آخ جوننن فسنجون داریما حنا

 

 

گفتم:واقعا تو هنو نفهمیدی تنها غذایی که

 

من ازش بدم میاد فسنجونه؟نایت اسکین

 

گفت:اااااا خوب اشکال نداره مرغ هم داریم تو مرغ بخوره

 

 

گفتم:راس میگی؟باشههه

 

 

خلاصه مرغرو خوردیمو بعدش هم یه عالمه میوه خوردیم

 

 

اینم اثراتش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بعدشم کلی با برو بچ حرف زدیمو خندیدیم

 

 

 

بعدشم رفتیم بالا پشت بوم

 

 

 

آخ آخ چه هوایی

 

 

 

منو نینب و فاطیو اونیکی فاطی رفتیم بالا

 

 

 

همسایه بغلیشون دو تا دختر بودن داشتن سیگار میکشیدن تو

 

 

 

بالا پشت بوم آخه بابا هوا به این خوبی چرا سیگار

 

 

 

میکشی؟؟؟؟؟

 

 

 

اون ور هم چند تا پسرو مردو اینا داشتن قلیون میکشیدن

 

 

 

محاصره کرده بودنمون

 

 

 

ما هم این وسط داشتیم خفه میشدیم

 

 

 

برادر خاموش کن اون لامسبو خاموش کن برادر من

 

 

خواهر بی خیال شو پاشو برو  ......... تو خونتون بکش

 

 

حی هر چی صدامونو بلند تر میکردیم میگفتیم انگار نه انگار

 

 

آخرین بار که زینب تکرار کرد

 

 

همشون با هم گفتن چتونههه برید ...... شید تو خونتون خوب

 

اوه اوه منو فاطی مرده بودیم از خندهنایت اسکین 

 

 

آخ آخ زینب دوباره غیرتی شد

  

زینب:سسس بچه ها بیایین بریم تو

  

منو فاطی:برو بابا هوا خوبهمیریم اونور تر خوب

 

اونیکی فاطی:تو موبایلش سیر میکرد

  

خلاصه قاطی ور قاطی شده بود وضعمون

 

یهو موبایلم زنگ زد یازهرا...

 

چه صداییم داره موبایلم ماشالا بزنم به موکت

  

بالاخره بعد از کلی خندیدن واسه صدای گوشیم

  

خودمونو یه جوری رسوندیم پایین

  

4 بار تو را پله ها انقدر خندم گرفته بود داشتم میوفتادم

 

آخه وقتیم داشتیم بر میگشتیم

 

 فاطمه انقدر خندیده بود پاش لیز خورد

 

 شوت شد رو پله ی پایینی

 

آخی اومدیم دیدیم این عجیج دل من خوابه

 

نگا چه خوشگیل خوابیدههه

 

 

 

 

مامی اومد گفت بچه ها بخوابید دیگه ساعت 2:30ــه

 

گفتیم باشه رخت خواب انداختیم خودمونو زدیم به خواب

 

زینب بعد از نیم ساعت گفت:بچه ها بیدار شین خطر رف شد

 

 

وای وای منو زینبو فاطی ها رفتیم

 

تو آشپز خوونه 4 تا تخم مرغ درس کردیم

 

یعنی من یه تخم مرغ میگم شما یه چیزی میشنوین

 

یادم نیست داشتیم به چی میخندیدیم تو آشپز خونه

 

آهان به این که

 

زینب اومد ماهیتابرو بر داره همه قابلامه هارو ریخت رو سر

 

فاطی

 

منم اون موقع یهو گفتم یا عیسی ابن مریم

 

داشتم میمردم نه میتونستم بخندم نه میتونستم نخندم

 

هر چهارتامون داشتیم میمردیم بالا خره یه جوری تخم مرغرو

 

درس کردیمو زدیم تو رگ

 

دیگه اون موقع تخم مرغو که زدیم به بدن

 

خوابمونم برد

 

خوابمون بردو الانم که میبینید اینجام

 

فردا هم عمه معصومم دعوت کرده

 

کاری ندارین؟

 

پ باباااااااااای

 

 



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۳ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

 

چطور مطورینننننن؟

 

خوفیننننن

 

واااای دیروز رفته بودیم با مامی بریم فرش فروشیه عموی مامی

 

که تو میدون امام حسین بودد.

 

منو و  مامی با هم رفتیم

 

چشمتون روز بد نبینه 60 بار دور میدون زدیم تا پیدا کردیم

نایت اسکین

مامی پاش رو گاز بود  ما نقشه نگا میکردیم

 

هر چی میگفتیم بابا از یه نفر بپرس

 

نمی پرسیدیم که

 

مامانم جلوی یه سوپر مارکت نگه داشت گفت حنا برو بپرس ب

 

بینیم اینجا کجاس ما کییم؟ گفتم:خودت برو بپرسسسس

 

مامانم:برو دیگههههه

 

گفتم مامی بیا از این آقا هه بپرسیم

 

با هم گفتیم:آقا ببخشید

 

60 نفر برگشتن نگاه کردن که آدرس بهمون بدن

 

بالا خره یه جوری پیدا کردیم آدرسو

 

از پلاک 500 رفتیم رسیدیم به پلاک 126

 

رفتیم تو مغازه دیدیم وااای چه فرشای خوشگلی

 

 

یه فرش خوشگل انتخاب کردیم گذاشتیم رو بار بند ماشین و

 

رفتیم خونه

 

هنو نرسیده بودیم گفتم مامی ببینیم فرشه هست؟

 

گفت ببین

 

از شیشه کلمو کردم بیرون رو بار بندو نگاه کردم دیدم بله خدارو

 

شکر هست

 

رسیدیم خونه بابامو صدا کردیمو با هم منو بابا سر فرشو گرفتیم

 

مامی هم خودشو باد زد

 

امروزم میریم مسافرت خونه ی خالم برای  افطاار دو رو زی

 

نیستم

 

کاری باری؟

 

ندارین؟

 

پس بابااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱ | ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

همیشه فک میکردم اگه من یه روزی به دنیا نمیومدمو زنده نبودم

 

چه خوب میشد

 

البته

 

آدم حیف این دنیا به این زشتی یا شاید باید بگم قشنگیو

 

نبینه

 

میدونین دلم چی می خواهد؟

 

دلم میخواهد از ته ته قلبم

 

ججججییییغ بزنمو خدارو صدا کنم

 

میخواهم برم تو بیابونااا

 

یا شایدم تو کوچه ها و داد بزنم

 

تا صدام کسیو از خواب نپرونه

 

یا کسی اذیت نشه

 

اتفاق خاصی نیوفتاده

 

فقط همین که

 

آهاننننن

 

راستی واسه چی نوشته هام خوب نیس؟

 

چراااا؟

 

به این خوشگلی مینویسممم هوی آقا با شما هستم

 

من به این خوشگلی مینویسم واسه چی نظر میدی بد بود؟

 

هان؟

 

چیکار کنم دیگه از دستم کاری بر نمیاد همینه که هست

 

بعدشم دلت نمیخواهد نخون واس چی نظر میذاری بد بود دل

 

مارو میسوزونی؟

 

من سعی کردم هیچ مطلبی رو کپی نکنم از جایی

 

حد اقل اگرم بده نگین بهم

 

بگین بچه نناحت میشه با  هزار تا آرزو این متنو گذاشته

 

عجباااااااااا

 

آهاااااااااااااااااااااااااااااان

 

یه خبر

 

 

این که مامی و خواهرم رفتم جایی برا خوندن دعا و قرآن سر

 

گرفتن.

 

به منم گفتن بیا...

 

ولی خوب من که میدونیننن نمیرم دیگهههه

 

شب های قدرو خیلی خیلی دوس دارم

 

میدونین چیرا؟

 

واس خاطر اینکه کسی بهت گیر نمیده حی برو بخواب برو

 

بخواب.نایت اسکین 

 

آهان راستتتتی

 

دیروز یاد بچگیام کردم

 

که قبلا میرفتم رو تخت مامی اینا بپر بپر میکردم

 

رفتم دیروز اینکارو کردمنایت اسکین 

 

خیلیییی باحال بوددد بهتون توصیه میکنم یه بار این کارو بکنید

 

البته وقتی کسی خونتون نبود اینکارو بکنین چون میترسم یهو

 

مامی باباتون ببینن بهتون بخندننایت اسکین بگن:بچه ی مارو داشته باش

 

قرصاشو نشسته خوردهنایت اسکین

 

ولی حتما یه روز این کارو بکنین

 

البته عواقبشمم باید بر عهده بگیریننایت اسکین

 

خوب دیگه اهان یکی از دوستان هم اومد گفت کی میره این

 

همه راهو مگه خریم اینهمه رو بخونیم(البته جسارت نباشه)

 

منم بهتون گفتم که نمیخواهین اصلا نیایین تو وب آدم مگه

 

زورتون کردیم؟اگه جرات دارین بیایین جلونایت اسکین

 

فک کنم زیادی خشن شدیم

 

تا کار دس خودمو خودتون ندادمنایت اسکین

 

باباااااااای