تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢۸ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

نایت اسکینسسسسسسسسسسسلاااامممم

 

امروز با دخی خاله فاطمه اومدیم براتون

 یه آپ توپ بذاریم فرار کنیم نایت اسکین

 

دیروز زنگ رو زود زدن که بریم تو نمازخونمون برای جشن ه

 

نمیدونم چی چیه چی چیه چینایت اسکین 

 

مدیر داشت حرف میزد که شیما زد به دستم گفت:حنا

 

سوسکرو ببین پشت سره هاشمی.

 

من:شیما 2 رو که گفتم جیغو داد میکنیم میگیم سووسک

 

سووسک.باشه؟

 

شیما هم به صدف و یاسی گفت

 

بعد  که 3 رو گفتم همه باهم: خانووووووووم

 

سسسووووسسسسک.

 

شما که نمیدونین نمازخونه تبدیل شد به مانور زلزلهنایت اسکین 

 

داشتیم میمردیم از خندهنایت اسکین

 

امشب قراره با اره و اوره و شمسی کوره و اقوام و عیال

 

بریم پارکککککنایت اسکین 

 

عکس هم براتون میذارم چند تا برین حالشو ببریننایت اسکین

 

 

ایناروووووووو

 

 

 

 

 

عاشقی بد دردیههه!!عشق من ماشین لباسشویی

 

 

 

نههه بابا

 

 

نرو تو هم مثل من تو شیب نمیتونی دووم بیاری نرو!

 

 

من دیگه برممم کاری ندارینننن؟

 

نه؟

 

مطمانی؟

 

پ بابااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢٠ | ٤:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

 

سسسسسسسسسسسسلاااااممممممممم

باباا بذار اول سلام بدممممم بعد فحش بکشونننن

چهه خبراااااا بی معرفتا ی .......

 

حی تو عشق من

 

 اوه ببخشید گشت ارشاد که ارشادم کنه میفهمم.

میریم مدرسه میاییم دوباره میریم میاییم میریم میاییم..

تیموری هم(معلم ریاضی)باهامون لج کرده  

این که نشد زندگی

 

بدبختی زیاده دنیا همینه دیگه ولی چه کنیم دیگه

 

بسوز و بساز

 

ساعت 3 از مدرسه میام خونه

 

دوباره

 

 

سر کلاسمون که ساعت 2 همه یا خوابن یا بیدار در حال خوابن

 

یا با موبایلا بازی و چت میکنن یا تخمه و چایی میخورن

 

تخمه شیکوندن رو دوست دارم تو زنگ ریاضی

 که بیشتر دوس دارم

 

ههه این جمله گاد فادر بود ها

 

با شیما و مینا یاسی صدف رفتیم که خانوم رو خر کنیم

 

 نمره هامون بره بالا ی 18

 

رفتیم تو دفتر تنها گیرش اوردیم صندلی معلمارو کشیدیم بیرون

 

نشستیم.

 

من نشستم دقیقا بغل دست خانوم دیدم داره برگه صحیح

 

میکنه گفتم:خانوم تیموری کمک نمیخواهین؟

تیموری: 

 

صدف با چشماش و ابروهاش بهم گفت :میوه براش پوس بکنم؟

 

من همونطوری جوابشو دادم آره.

 

صدف یه خیار پوس کنده داد بهم بدم بهش

 

من:خانوم بفرمایید 

 

تیموری گرفتو در حال خوردن و برگه صحیح کردن

 

یاسی:این عینکتون بهتون خیلی میاد

 

شیما:عشق شدین خانوم.

 

من:

 

یاسی:قربونتون برم خانوم

 

من در گوش یاسی بلند بلند پچ پچ کردم:فکر کنم عاشق خانوم

 

شدم.

 

شیما:خانوم نمره برگه ما چنده؟

 

من به شیما  

 

شیما شونه هاشو انداخت بالا گفت:چیکار کنم خوب؟

 

تیموری:شیما شما 17 شدین

 

من :خانوم من چی؟

 

تیموری:بیست نشدی.

 

صدف:خانوم تورو خداااا من چند؟؟

 

تیموری:نمیدونم

 

همون لحظه خانوم صدیق اومد تو دفتر گفت:بچه ها شما چرا اینجااییین؟

 

خانوما همه باید پایین باشند تو حیاط

 

من:خانوم صدیق ما که خانوما نیستیم.

 

صدیق:بلند شین ببینم پاشو غفوریان(صدف)

 

صدف:نه خانوم تورو خدا بذارین پیش این خانوم تیموری عزیز تر

 

از جونمون بمونیم.

 

من:خانوم تورو خدااااا

 

صدیق:بلند شین ببینم

 

من:باشه خانوم تیموری جونم خدافظظ

 

شیما پرید از لپش یه بوس کرد

 

من که نمیتونم از فاصله ی 2متری بیشتر با تیموری حرف بزنم

 

میدونین وقتی برگه هامونو داد چی دیدیم؟هر چهار تامو 20

 

شدیم.

 

رسیدیم خونه دیدم مامانم میگه امشب عروسی دختر شراره ست

 

من:ماااامممااااان

 

مامانم:جاااااااان

 

من:تورو خداااا من کجا بیام درس دارم

 

مامانم:هیچ گونه بهانه یی وارد نیست

 

من:اایی بابااااا

مامان:بدو لباستو آماده کن شب نگی چی بپوشم؟

 

من:بابااا مامان به خدا من دیگه هیچی ندارم بپوشم بیام عروسی

 

مامان:حرف نزن دیگه همون آبیرو بپوش

 

من:اون که 100 بار پوشیدممم

 

مامانم:به من چه

 

من:پس نمیام

 

مامان:نه اصلا نمیشه میایی

 

من:باشه همونو میپوشم

 

دیگه چیکا کنم دیگه؟

 

کاری باری ندارین؟

 

پ باباااااییی



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱۱ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسسسسلاااااامممممنایت اسکین

 

چچهههه خخخبراااااا؟

 

خوبییییییییییییین؟؟؟؟؟؟

تا همین الان مدرسه بودم نایت اسکین

 

معلما هم تا میتونن دارن درس میدن

 

خودشونو خفه کردن

 

ححححال میکنم وقتی میبینم معلمامون جیغو داد میکنننایت اسکین

 

اوندفعه مسئله پای تخته رو حل کردم

 

درست حل کردم معلم ریاضیمون گفت آفرین حنانه

 

تو راه برگشتن گفتم:دس نمیزنین برام؟

 

مینا:دسسسسسسسسسسس

 

صدف: دس دسسسسسسسسسسس

 

یاسی:اهااااااااااا اهااااااااااااااااا

 

هانی:کار خاصی نمیکرد فقط داش میزد رو میز

نایت اسکین

 

میگفت:اها هااهااااااااا

 

معلم ریاضی:بسهه بچه ها

 

بچه هامون دس ور نمیداشتن

 

معلم ریاضی:مگه با شما نیستممم؟

 

من:نه مگه با مااین؟دستا شلهههههههههه

معلم ریاضیمون یهو تتتقق محکم زد رو میز گفت ساکت ببینم

 

ما که عمرااااااااااااااا مگه اوسکولیم؟

 

رفت ناظم رو اورد

 

تا شیرین کار اومد تو همه ساکتتتت:برررررپپپپپاااااا

 

معمل ریاضی:حنانه اینا خانوم شیرینکار

 

حنانه همه این اتیشارو سوزونده

نایت اسکین

من:نایت اسکین

 

صدف:خانوم شیرینکار خانوم تیموری(معلم ریاضی)هم حنا رو زد

 

یاسی:آره خانومم منم دیدمش که زدددش

 

شیما:آرههه آره خانوممممم

 

 شیرینکار:بسه بچه ها ببخشید وقتتونو گرفتم

 

تیموری:وا؟من کی زدمش؟

 

من:خانوم درسمون عقب میمونه ها

 

یاسی:به مامانم میگم زنگ بزنه مدرسه خیلی دیر درس میدین

 

دختر خاله ی من هم سنه منه میگه...

 

تیموری:باشه درس میدیم

 

باز وسط کلاس خندمون گرفت

 

تیموری:هر کی نمیخواهد گوش بده بفرمایید بیروون

 

من:بچه ها بریم

 

صدف:یاسی خوراکی منو از تو کیفم میدی؟

 

یاسی:آره ببیا

 

شیما:حنا بدو

 

من:اوومدممممممم

 

تیموری:ببشین ببینم کجااا؟

 

همه باهم:مگه نگفتین درس گوش نمیدین برین؟

 

تیموری:شما که گوش میدین؟نمیدین؟(میدونست اگه بریم بیرون

 

مخ شیرینکارو کار میگیریم دوباره میاد یه چیزی بهش میگه)

 

من:بریم خانومم؟

 

صدف: بریم؟

 

بفرمایید سر جاهاتونننننن

 

دیگه مث بچخ مثبتا درسو گوش دادیم

 

گناه داشت معلممون دلمون براش سوخت

 

آها ییه خبر این بازیگر سریال پرستاران خو کشی کرد

 

این...

 

 

شناختیییییین؟

 

رفته یه هتل یه اتاق اجاره کرده تو طبقه 25 بعدش خودشو از

 

اون بالا شووت کرده پاااییین

 

آخخخخخییییی

 

دیگه همین دیگه

 

کاری باری؟

 

ندارین؟

 

پ بابااااااااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٦ | ٥:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسلامممم

 

آآآآآآآآآآآآآآآآآخ دلم براتوننن کوووووچولو شده بودددد

قد نخود 

یه عااالمه اتفاااق افتادههه

 

بچگیام میپرسیدن میخواهی چیکاره شی؟

 

معلم

 

برو بابااا نمیگم شغل بدیه هااا

 ولی مهم اینه که معلمه معلم باشه

دوستون دارم زیادددد 

 

روز اول رفتیم سر کلاس علوم اومد سرمون

 

اسمش جی بود؟

 

گند گفتار؟

 

نه این نبود

 

خاک تو سر هر چی گفتاره؟

آهااان خوش گفتاار

 

چقدرم خوش گفتاره قربونش برم

 

سر کلاسش همه آهنگ گوش میدادن

 با نوت بوکا بازی میکردن  

اون درسشو میداد ما فیلم نگا میکردیم با مینا 

خخخخیلللییی باحححال بوددد حال میداد 

 

بعدشممم معلم داش با تخته کشتی میگرفت 

من رفتم از زیر میزمون که جعبه تقسیم هست برقایMeemo Rabbit emoticon

 

کامپیوتر معلمو تخته و همه چی خاموش شد

 

معلممون منو اینطوری نگا کرد

 

مینا زد به دستم:حناااا ا

 

من:ااا ببخشید

 

کل کلاس رفت رو هوا

 

معلم:ساکت شین ببینم

 

بچه ها ساکت نشدن خودمم خندم گرفته بود

 

معلم:سساکتت خوبه 15 نفرین

 

بچه هامون هنو میخندیدن

 

سارا بلند شد :بچه ها خانوم میزنتتون هاا نهههه؟

 

من:سس میزنمتونااا

 

یه دختره اسکل دماغ بالا گرفته :ساکت شو حنا ی اسکل

 

یاسی:دهنتو ببند سهیلا

 

صدف:خفه بابا سهیلا

 

خخوب حوصله ندارم دیگه

 

کاری؟

باشه باااباای



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱ | ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه

سسسسسسسسسلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام 

تابستوننن چی شد؟ نه واقعا؟

تموووووم؟

حالا باید دوباره بریم مدرسه

ای خداااااااااااااااااا

منم دارم یه دل سیر میرم تو اینترنت 

 

 پس فردا قدهیی نشیم

پولم نداریم حد اقل با دیال آپ بیاییم 

 

چند روز بود آپ نکرده بودم؟

رفته بودیم خونه دایمم  کلی خوش گذشت

 

دختر خالم چون دانشگاه قبول شده آششش پشته پا بود

 

نمیدونم بغل پا بود کف پا بود نمیدونم

مطمئنم آش دندون نبود فقط 

روانشناسه بچم

رفتیم خونه دایمم اینا پسر دایمم:چی میخونی؟

 

من:هان؟

 

پسر دایمم:چه رشته یی میخوای بخونی؟

 

من:هتل داری

 

دختر خالم:اا میخوای هتل دار شی؟

 

من:نه رستوران دار

 

پسر داییم

 

مث خر داش میخندید بهش

 

میگم:دهنتو ببند توش مگس نرههههههه

 

خو مگه شغل رستوران داری بدهههههههه؟

 

تا حالا فکر کردی اگه بمیری چند نفر ناراحت میشن؟

 

چند نفر خوشحال؟

 

من شمردم بگم؟

 

مامانم_بابام_خواهرم_داداشم_زن داداشم(شاید)_داییم_اونیکی

 

داییم_اونیکی داییم_بچه های داییام(10نفرنیشخند)_خاله هورا_خاله

 

ریحون_دختر خاله هام(13نفرن)_شیما_صدف_یاسی_عموی

 

مامانم_بابا بزرگام_مامان بزرگم_دییگهههههههههههههههههههههههههههه

 

همین اینا ناراحت میشن

 

خوشحال همممممممممم نمیدونم کی خوشحال میشه

 

صدای دعوا میاد از بالا

 

خانومه:اهههه سعید بیا خوودت درس کننننن گند زدی تو غذا

 

سعید:سسسسسسسسس حالا ببخشید فریدههههه

 

فریده:برو بمیر باباااااااااا

 

سعید:دهن منو وا نکن دیگه

 

فریده:خیره سرمون شوهر کردیم

 

من:نیشخند

 

سعید:فریده دهنم واشه بد میشه ها

 

فریده:ااااااااااااااااااااااا وا کن ببینمممممممممممم

 

سعید:بیا بورو گم شووو ببینممممممممممممممممم

 

فریده:جیغغغغغغغغغغغغغ دااااااااااااد

 

من:نیشخند بیچاره مرده گفت ببخشید دیگههههههههه

 

ولی خوب گند زده تو غذاش

 

دیگه بغیشو صداشون نیومد نشنید

 

یه هندونه فروش اومد تو محلمون:

 

بدو بدو هندونه به شرط چاقو!!!!!!!!!

 

چند بار گفت

 

بعد همه از پنجره اومدن بیرون

 

مرتیکه ی فلااااااااان خفه شو خوابیم بوووووووووووووووووققق

 

منخنده

 

بیچاره داره هندونه میفروشه

 

خوووووووووووووووووب چیکارش دارییییییییییییییییییییییییین؟

 

ولی خیلی ناجور دادو بیداد میکرد

 

دیگه همین دیگه

 

کف کردم

 

کاری باری؟

 

ندارین؟

 

پ باباااااااااااااااااااااااااااااای