سلامممممممممممممممممممممممممم

 

قالبم خوشیلهههههههههههه؟

 

آهنگم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مطالبم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خوب خودتون چهطورین؟خوبین خانواده

 

خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

امیدوارم خدا همیشه ببینتتون.

 

دیروز رفتیم خونه ی مامان بزرگم وقتی

 

برگشتیم دیدیم رو کف زمین رو سرامیک یه چیز

 

سیاه هست به بابا گفتم چراغ روشن کن

 

بابایی یهو دیدیم یه سوسک گنده جلومون

 

وایساده برا بابام که فرقی نمیکرد سوسکی

 

باشه یانه دوباره لامپو خاموش کرد گفتم مردم

 

آزار لامپو روشن کننننننننننننننننننننننننننننننن

 

مامانم با خونسرددی کامل در حال غذا دادن به

 

ماهی های اکواریوم بود گفت:فعلا یه لیوان بذار

 

روش تا بعدا خدا بزرگه.

 

مثل این که تو ای خونه فقط من بودم که نگران

 

بودم رفتم به آبجیم گفتم گفت:کو کجا برا

 

چی؟چی شده؟اینجا کجاس؟من کییمSmiley

 

خلاصه سوسکرو بابام شوتش کرد تو حیاط Free Matrix Smiley

 

بعد رفتم تو اتاقم نشسته بودم

 

داشتم تلوزیون نگا میکردم  Smiley

 

همه هم خوابSmiley  Smiley بودن یهو دیدم یه

 

هزار پا داره میاد بغلم نفسم بند اومد رفتم رو

 

صندلی بعد با لیوان چاییم کوفیدم

 

روششششششششش بعد ورد داشتم دیدم

 

زندست تصمیم گرفتم بندازمش توی شیشه ی

 

سس خوری و نگهش دارم الانم بغل دستمه و

 

سلام میرسوننه. Smiley Smiley



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢۳ | ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه | نظرات ()