سسسسسسسسسسسسسلاااااااااااااامنایت اسکین

 

حالتون چیطور میطوره؟نایت اسکین

 

به خیر گذشتااا  عروس داییمم نیومد نایت اسکین

 

اول با مامی و آبجیمو دخی داییم رفتیم خونهی بابا

 

بزرگم رسید زنگشونو زدیم صبر کردیم بازم صبر کردیم

 

بازم نه دیگه صبر نکردیم با دخی داییم افتادیم به جون

 

در خونشون نایت اسکین

 

خلاصه درو وا کردن رفتیم تو...

 

سسسلاممم دخی خاله هام پسر داییم مریم دخی

 

داییم فاطی دخی خالم نینب جونمم بوددددنایت اسکین

از همه مهم تر بابا بزرگمممم نایت اسکین

 

دخی خاله ی چوچولومم بوددد عچق منی عجیجم

 

 

اومدیم تو خونه ی بابا بزرگم دیدیم دوود همه جارو

 

گرفته مث کلید اسرا نایت اسکین

 

واااای بوی کباب میاااااد من ام که روزه نایت اسکین

 

 

وای دلم میخواست برم ببینم داره از کجا میاد  این بو

 

کبابنایت اسکین 

 

رفتم دیدم داییام و شوهر خالمو برو بچ کبابو سیخ

 

کردن دارن میذارن رو آتیییش ایوللللللنایت اسکین 

 

 

این دخی دایی ما هم چون مسافر بود روزه نگرفته بود

 

حی میود در ملائ عام روزه خورینایت اسکین

 

 منم خدایی میزدمش تا دمپاییشو در میورد بزنتم

 

میگفتم ببخشید ولی بازم میزدمشنایت اسکین

 

رفتم تو ‌آشپز خونه شما نمیدونین من یه چیزی دیدم

 

که عتیقه تر از هر چیزی که دیده بودم تو دنیا بود حتی

 

 

از دخی خالمم عتیقه تر بود نگااا ببین چه باحاله من

 

چیزای عتیقه خیلی دوس دارمنایت اسکین

 

 

 

خلاصه سفرمونو چیندیمو

 

 

بعدش نشستیم سر سفره

 

مهمونامون هم اومدن 1خرما  برداشتم دهنمو وا کردم

 

بخورمش یکی گفت دخترم چند سالته؟نایت اسکین

 

گفتم: میرم دوم راهنمایی

 

خرمارو گذاشتم تو دهنم .

 

گفت: من دبیرم عزیزم.

 

خرما رو به زور قورت دادم بد ترین خرمایی بود که تو

 

عمرم خورده بودم

 

گفتم:دبیر چی؟تو دلم گفتم خدا کنه دبیر عربی نباشه

 

گفت:عربینایت اسکین

 

گفتم:گفتم ببخشید من کار دارم

 

 لیوان آبمو ورداشتم دویدم برم به دخی خاله زینب بگم

 

انقدر ترسیده بودم جلومو نگا نمیکردم بدو بدو داشتم

 

میرفتم طرف آشپزخونه یهو تققققق خوردم به فاطیو

 

لیوان آبم خالی شد رو هر دومون البته رو صورتمون

 

گفت: حواست کجاس حنااا؟

 

گفتم:واقعا معذرت

 

گفت:نمیبخشم

 

گفتم:چیه حالا؟میخوااهی واسیم افسر بیاد؟

 

رفتم به زینب گفتمم دستمو گرفت گفت:چرا دست

 

انقدر یخه؟نایت اسکین

 

بهش گفتم چی شده اونم عین من کم مونده بود

 

دندوناش بخوره بهم

 

ولی خیلی ناجور حالشو گگرفتیم نمیگم چون یکم آبرو

 

بره

 

خوب دوستای گلمممم اینم از دیروز مننن امروزم دوباره

 

داییم اینا و دوستای مامانم برا افطار میان من دیگه

 

خددایی نمیدونم چی بپوشم؟

 

یه چی میپوشم دیگههه امیدوارم بهتون خوش بگذره

 

کاری ندارین؟

 

پس باباااای



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه | نظرات ()