سلام سلااام سلااممم

 

خوب موبین؟

 

چه خبرا؟

 

امتحانا خوش میگذره؟سلام برسونین

 

جاتون خالی امتحان ریاضی داشتیم

 

اول که داشتیم میرفتیم طبقه بالا تا امتحان بدیم

 

تو جیبم تخمه بود که سر امتحان 2 تا بشکونیم

 

چون میدونستم خانوم ادبیات سر مونه و خیلی خانم باحالیه

 

تو پاشی ملق بزنی سر کلاسش هیچی نمیگه

 

نگو که میخواهند بازرسی بدنیمون کنن

 

رفتم بالا دیدم هههی واای گاوم زاییده

 

مینا گفت:حنا برو سریع بریز تو کیفت بیا

 

من:بابا این همه راهو نمیشه تا برم بیام امتحان تموم شده

 

مینا:پس نصفشو بریز تو جیبه من ضایع نباشه که تو جیبت چیزی

 

هست.

 

نصف تخمه هارو ریختم تو جیبش اونم چون تخمه خوره همونجا

 

دخل همشو اورد فقط مونده بوود تخمه های جیب من

 

تو صف بودیم که به سرم زد بریزمشون تو کفشم

 

مینا گفت:حنا بعدش میخواهیم بخوریماا!

 

گفتم:بریزم لایه دسمال کاغذی بذارم اینجا بر گشتی ورشون

 

داریم؟

 

مینا:اینم میشه!

 

نزدیک بود نوبت من بشه ریختم لایه دسمال کاغذی گذاشتم بغل

 

گلدون.

 

شیرینکار:چیکار میکنی حنانه؟

 

من:هان؟کی؟من؟هیچی خانوم

 

مینا:داره دنیال کرم خاکی میگرده با هم بخوریم

 

از ترسم سریع تخمه هارو گذاشتم تو جیب  کاپشنم  ام.

 

رفتم جلو خانومه وایسادم

 

چپ چپ نگام میکرد  منم یه لبخند مسخره آمیز بهش کردم

 

لنگه کفش هم که تو دهنته!

 

گفتم:شکلاته خانوم.جهت خون رسیدن به مغزمه

 

مینا:مگه داری؟

 

با هم خندیدیم.

 

تو جیب مانتومو دید

 

بعدشم پشت کلیپس سرمو دست زد پشت گوشمو

 

هاهاهاها آخه تقلب رو مگه میشه گذاشت پشت گوش؟

 

اون برا جا سازی ردیابه.

 

گفتم:خانوم بعضیا کف پاشون تقلب مینویسنا!

 

چون سر امتحان بوی جوراب میاد!

 

داشت دستشو میکرد تو جیب کاپشنم.

 

الکی چند تا سرفه کردم!دستمم نگرفتم جلو دهنم.

 

گفت:بیا برو برو ویروسی!

 

رد شدم برگشتم به مینا نگا کردم خندیدم

 

یواش گفت:برو ضایع میشه

 

سرمو انداختم پایین رفتم

 

سر جلسه:

 

برگمو حل کردم 4 صفحه بود!

 

60 دقیقه حلش کردم

 

گفتم:خانوم عرب(دبیر ادبیات)میشه از اینا بخوریم؟

 

گفت:چی حنانه؟

 

نشونش دادم همه سرشون تو برگشون بود خدارو شکر.

 

گفت:به شرطی که به منم بدی

 

خندیدم پا شدم رفتم نصفشو دادم

 

گفت:فقط عزیزم خانوم هاشمی اومد نفهمه

 

گفتم:چشم حواسم هست

 

زد به دست گفت قربون دختر برو بشین.

 

دیگه همین دیگه!

 

تموم شد

 

کاری ندارین؟

 

بار چی؟

 

دوستون دارم

 

بابااااااااااااای



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ | ٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه | نظرات ()