سَلــــــــــآم چطورین؟

 

جاتون خالی رفتیم خونه خالم اینا 5   روز موندیم نمیدونین چه خوشی گذشت

 

قسمت زیبا ترشم این بود که من جایی نشسته بودم که به خودم خندم گرفته بود

 

فک کنین 7 نفره جطوری نشسیم پشت سمند؟

 

البته بدم نبود

 

من بین صندلی جلوو عقب(جای پای صندلی عقب)نشستم پشت راننده

 

دخی خالمم نشست پشت اونیکی صندلی جلو

 

پسر داییمو اونیکی  پسر دایم دخی داییم و اونیکی دخی داییمم نشستن

 

رو صندلی

خاله و شوهر خالمم که جلو بودن

 

حالا فک کنین تو این وضعیت یه بچه 4 ساله شیطونم وجود داشته باشه

 

حالا فک کنین اون بچه 4 ساله شیطونه ک پررو ام هست حسس

شیطنتش گُل کنه

 

بیاد پاشو بکنه تو دهنتون_وایسه رو سرتون_ موهاتونو بکشه_شالتونو از رو سرتون بکشه پرت کنه تو کوچه_

 

نه بگین چیکار میکنین؟

 

نه آخه بگین؟

 

اه اه اه

 

بچه پررو

 

اوه

 

اینو نگفتم وایساده بودیم دم استراحت گاه من سرمو گذاشته بودم رو پایه دخی داییم

که نشسته بود رو صندلی بالا

 

مردم همچین چشماشونو میمالیدن نگاه میکردن انگار جن دیدن

 

بابا طبیعیه خوب مگه نمیگین ماشین بی سر نشین دشمن جون مردمه؟

 

هر چه به داییم گفتم تو ام پاشو بیا بریم  خونه خاله ماشینتو بر دار

 

نصفمون بریزیم توش

 

عمرا

 

شوهر خالم گفت ما محیط زیست رو دوست داریم

 

الودش نمیکنیم

 

خلاصه انقدر از اول تا اخر راه خندیدیم که من پیاده شدم دلم درد گرفته بو دمثه

 

چی!!

 

وآی راستی ماه رمضون خوبه؟

 

ما افطاریمونو گرفتیم بهتونم نگفتیم

 

دلممونم میخواسته...

 

وای که چه  خوشی گذشت

 

امروز هر که یه سویی میره آبجیم میره افطار خونه  دوستش

 

بابام میره خونه مامان بزرگم

 

منم مجبورم با یکی از اینا برم دیگه...

 

با کی برم؟

 

با بابام میرم چون که راحت تر تره

 

در کل خوش میگذره شایدااا

 

نازه امسال مثلا قرار بود دو نفرو با هم آشتی بدیم تو خانواده که خیر سرمون نشد هنوز همونطوری با هم قهرا

کاری کلا ندارین؟

ندارین

نه ؟

 

بابای



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٠ | ٥:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه | نظرات ()