یه روز صبح من از خواب بیدار شدم

 

 

بعد مامانم رو بالا سرم دیدم اون جیغ

زد و گفت : چرا اتاقت این قدر بهم

ریخته است؟؟؟؟من دیروز اینجارو

جمع کرده بودم

 

منم بعد از جیغش این شکلی شدم

 

 

مامانم در رو بست و رفت.

 

 

خالم زنگ زد و مامانم کلی خوشو

بش کرد . بعد دو باره به من گفت

البته داد

زد و گفت:امشب یه عالمه مهمون

دارم تو نشستی منو نیگا

میکنی؟؟؟؟!! پاشو جارو کن

 

 

دسمال بکش و ظر ف هارو بشور 

 

 

 

اما شب شد و هیشکی نیومد 

ما کلی ناراحت شدیم

شما چه  نتیجه ای میگیرید؟؟؟؟؟ 



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٥ | ٧:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حـ ـنآنـ ـه | نظرات ()