بفرمایید؟

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانایت اسکیناااااااااااااااااااااااااااام

 

خوبیننننن؟‌؟ ؟ ؟ ؟

 

چخبرااااااا

 

دوستون دارم خیلی فراواننایت اسکین

 

خوووب اون حال اصلیه چی اونم خوبه؟اونم موفق باشهنایت اسکین

 

تلفن زنگ زده میگم بفرمایید؟

 

فک کنم همون یارو قبلیه بود

 

ببخشید اداره ی ثبت احووال؟

 

اییی بابا چه گیری کردیما

 

بهش میگم:نه برادر نهنایت اسکین

 

میگه:معذرت میخواهم خانوم روزخوش..

 

من:(تو دلم گفتمااا)خانوم ننته

 

دوباره زنگ رد:بله؟

 

شیما از پشت خط:چته حناااااا منما

 

گفتم:ااا سلام ببخشید

 

گفت:حنا جونی دلم برایت کوچک شده استت

 

گفتم:جون عمت

 

گفت:بیشوووور تقصیر منه به تو ححرف عشقولانه میزنم

 

گفتم:خو نزن از این به بعد

 

گفت:توقع داشتم تو هم همینو بگی!

 

گفتم:مگه من دوس پسرتم؟

 

گفت:حنا بیشور شدیااااا

 

گفتم:باشه بابا راس میگی دلم برات تنگ شده

 

گفت:اااا؟جون باباااات

 

گفتم :جون تو باور نمیکنی؟

 

یه صدای از اون ته فک کنم یه پسره بود گفت:شیماااا

 

بدو دیگه نوبت توئه!

 

شیما:بمیری علی زر نزن الان میام کثافت

 

من:!!!‌ ! !شیمااااا زشته آدم با یه کی دیگه اینطوری نمیحرفه

 

5 دقیقه بعد

 

شیمااااا الدنگ میایی یا بیام؟

 

من:!! !!

 

شیما:خفههه شوووو رضاااا نوبت منو بازی کن نمیبینی دارم با

 

حنا میحرفم؟

 

دوباره رو به من:خوب دیگه چه خبرا؟

 

من:هیچی برو بازیتو بکن

 

شیما ناراحت شدی از حرف این اسکلاااا؟

 

من:نمیدونمنایت اسکین

 

شیما:گف الان میام رف یه فس زدشون دوباره اومد

 

شیما:دیگه ناراحت نشو حنا جونم در اتاق قفله

 

بعدشم برا اینکه ناراحت نشم 1ساعت و 45 دقیقه باهام زر زد

 نمیدونم چرا بعضی وقتا همه با آدم لج میشن به نمونه ی زیر

توجه فرمایی

رفته بودیم خونه ی داییم خالم اینا هم اونجابودن

 

داییم دساشو شسته آب دسشو میپاچه به من

 

میگه :چطوری مارمولک؟

 

خالم:مارمولکککک؟نه بابا مار 7خطه

 

پسر داییم:نه همون مارمولک بیشتر بهش میاد

 

دخی خاله هام:راااس میگه ممد

 

من:آخه چرااا!!

 

دخی داییم میزنه پس کلم بهم میگه:مارموووولک

 

من:!!

 

اونیکی دخی خالم مارمولککککک بیا

 

من:آخه چرااااااا

 

ولی یه نفر بالاخره منو دوس داش

 

دختر داییم:نگین دیگه اینطوری گنا داره مارمولکک خودتونین

 

من:مژه

 

پسر داییم:اینو راس میگه

 

دخی خالم:ناراحت نشیا حنا شوخی کردیم

 

یا مثلا به نمونه ای دیگر بنگرید

 

بابام:حنان بلند میشی از پایه کامپیوتر یا نه؟

 

من:به قول خودت یانه

 

بابام:بیام میزنمتا

 

من:خیله خوببب

 

آبجیم:شققق یدونه میزنه تو سرم میگه:اینم خواهر ماعه صبح تا

 

شب پای کامپیوتر میخ میشه.

 

من:دهنتو ببند بابا(البته تو دلم گفتماا)

 

ولی خوب مورد هایی هم پیش اومده که همه دوستم داشته

 

باشن.

 

خیلی حرف زدمم ببخشید مختون تیلید شد کاری باری؟

 

نداری؟

 

پ باباااااای

/ 30 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصور

واقعت همیشه تلخه درسته حنانه

روناک

سلام حنانه خانم شمایی که عاشق سعید رو شدی غزیزم

مائده

من اومدم.... هورا

مائده

خوبی عزیزم؟؟؟؟

مائده

نیستی؟؟؟؟

مائده

پـــــــــــــــ من میرم تا هر وقت بودی بیام... بای بای

الا

قشنکه متنات اما خواهشا جوابمو تو همونجا بحرف ممنون.[ناراحت] [ناراحت]

الا

قشنکه متنات اما خواهشا جوابمو تو همونجا بحرف ممنون.[ناراحت] [ناراحت]

الا

حنانه بابت اشتباهم ببخشم.خواهشا بحرف باهام.به قولت.[ناراحت]